خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدایا !...من همه ی خوبی ها را تنها از تو و رحمت بی حدو حسابت می طلبم مهربانا !
نویسنده : سمیه - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

 

خدای مهربانم...! می ستایمت ! با تمام وجودم و از صمیم قلبم ! ...

آنقدر که شاید تنها با ستایشم  بتوانم جبران قطره ای از دریای رحمت و مهر و محبتت را کرده باشم جانا ......................!

به خاطر تمامی مهربانی هایت تو را سپاسی ژرف و از اعماق وجودم می گویم مهربان من ! خدای من !

خدای مهربانم !...

چقدر زیباست امید به رحمتت ! و چه زیباتر اجابتت .....!

خدای مهربان من ! بهتر شدن روز به روز حال روحی ام را تنها از قدرت و مهر بی کرانت میبینم ...تو را سپاسی ژرف مهربانا ! تو را سپاس مهربانا ! .........

خدای مهربانم !...من عشق و آرامش و شادی را در زندگی ام تنها از تو و دستان پر مهر و قدرتت می بینم و همیشه تنها از تو که تکیه گاه زمین و آسمان منی می طلبم جانا !

خدایا !...من معجزه ی زندگی ام را ...که همان آرامش و عشق و شادی و خوشبختی ست را تنها از دستان قدرتمند و مهربانت می خواهم خدای قدرتمند و مهربانم . تنها تکیه گاه و امیدم ...تنها امید زنده بودنم ...

خدای من می دانم که خوب می دانی تنها تویی در جان لحظاتم ! و تنها تویی در نفس نفس زدن هایم ...

و تنها تویی امیدم و تنها تویی تکیه گاه من ! و تنها تویی که بیش از عشق بر تو عاشقم مهربان من !

تو به من آموختی چطور زندگی کنم ! ...تو به من با مهرت آموختی که چطور بیش از هر لحظه که می گذرد عاشق ترت باشم !

خدایا !.........................................

خواهش می کنم بدان همیشه که : .......

توکلم تنها به تو و قدرت و مهربانی ات است.........!

امیدم همه رحمت بی حدو حساب توست مهربانا......!

من چشم براه مهر و محبت و قدرت و لطف  تو هستم مهربانا .

من عشق...! آرامش ...! و شادی و خوشبختی را تنها از تو و قدرت و رحمت بی حد و حسابت میخواهم خدای قدرتمند مهربان من !

تو را سپاس برای همه ی نعمتهایی که به من عطا کرده ای و همه ی نعمتهایی که به من عطا خواهی کرد ای بخشنده ی مهربان . ای خدای من .

 

 


 
 
خدایا ... رحم کن بر من ! و عشق و آرامشی ناب را به من هدیه بده !
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

 

خدایا ...

آنقدر از خود رفته ام ...

که در من هیچ نمانده .........

خدایا !

تو را به خدایی ات قسم رحم کن بر من که ارحم الراحمینی جز تو برای من نیست ....

من بی صبرانه چشم براه رحمت . لطف و عنایت تو هستم ای مهربانترین مهربانان .

من یقین و ایمانی بس ژرف دارم که تو به تنهایی من خیلی سریع و خیلی خوب پایان خواهی داد مهربانا ... با حضور عشقی پاک و همیشگی...که تا لحظه ای که زنده ام طعم آرامش و خوشبختی و عشق را با او بچشم ...

خدای من !

من بی صبرانه منتظرم !..

منتظر رحمت بی حدو حساب توام ...

خدایا ! ... روزهای زیادی ست که من تنهام...تنهایی مرا پایانی شیرین بده .

چشم براه رحمت بی حدو حساب توام ای مهربانترین مهربانان .

 

 


 
 
خدای من ! تنها تکیه گاه من تویی!...آرامش و عشق را تنها از تو می خواهم مهربانا !
نویسنده : سمیه - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳٩۱
 

 

به نام تو شروع می کنم ای مهربانم !

ای تنها آرامش جان و روح خسته ام ... !

نیمه شب است ... و من هستم ... و تنها صدای تپش قلبم !.... قلبی که یادش از تو سرشار است و امیدش همه لطف توست !

می نویسم...بر صفحه ی سپید سر رسیدم ... صفحه پر شده از قطرات ریز اشک ... دست خودم نیست از تو نوشتن همیشه مرا می شکند ای خدای مهربانم ... میشکند...چرا که لبریزم از نیاز به تو و مهر و محبت تو ای مهربان ...

خدای من !...

می خوانمت .... ! با سوز دل می خوانمت !....

یا الله !

یا الله !

یا الله !

با چشمانی پر از اشک و با دلی تنها و خسته و روحی امیدوار به رحمتت می خوانمت ... !

و قسمت میدهم به خدایی ات ! مرا لحظه ای به حال خود وامگذار !....مگذار غیر از آنچه که تو می خواهی باشم ای خدای مهربانم ! ...

و اکنون ... ! بعد از سخن گفتن با تو ! و بعد از آن اشکها...من سرشارم از سکوت ! ... سکوتی شیرین از جنس انتظار !...

خدای مهربانم !...من خود و زندگی ام را با دلی پر امید به دستان هدایتگر و مهربان تو می سپارم ... !

خدای من ! جانا !...

تو خود قلب شکسته ام را به دست خود گرفته ای ! ... از تو می خواهم قلبم را در پناه جاودانگی آرامش ات ... در پناه جاودانگی عشقت نگه داری ... !

خدایا ! ... تو را قسم به معصومیت اشک هایم ... همراهم باش و بهترین ها را در هر لحظه از زندگی ام به من هدیه کن ! مثل همیشه ! و تا همیشه ... !

که سخت محتاج عشق و آرامش تو هستم ای تنها پناه و تکیه گاه زمین و آسمانم ... !

خدایا !

معجزه ی زندگی ام را از تو تنها می خواهم ! ... آرامشم را....عشقی پاک و الهی را ... تنها از تو و قدرت بی کرانت می خواهم که تو قدرتمندترینی .... !

خدای من !

خوب می دانم که می دانی ! ... حضور توست در لحظه لحظه ی زندگی ام که اجازه ی نفس کشیدن به من میدهد ... لطف و کرم توست که حفظم می کند ... در برابر همه ی سختی های زندگی ... ناملایمات ... و این دنیای غریب ......................

پس ای مهربان و رئوف ! ای بیکران ! و ای قادر متعال !

رحم کن بر من که سراسر نیازم و تمنا !.....که تشنه ی آرامشی ام ژرف ... که تشنه ی عشقی پاکم و ابدی ! ......

مهربانا ! ...

من ایمان دارم به رحمت تو ! به لطف تو ! و اینکه روزی به تنهایی من پایانی شیرین و زیبا با معجزه ای ناب خواهی داد !

خدایا ! ....

من تجربه ی لحظاتی ناب و سرشار از آرامش و عشق را در زندگی ام تنها از تو و دستان سرشار از عشق و قدرتت می خواهم خدای مهربانم ! ...

خدای من !

تو را سپاس برای هر آنچه که به من هدیه کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد ای بی نهایت بخشنده !

تو راسپاس برای حضورت در جان لحظات زندگی ام ! تو را سپاس که مرا عاشق خود کرده ای ! تو را سپاس ! تو را سپاس ! تو را سپاس !

تو را سپاسی ژرف به ژرفای بخشندگی ات ای یکتا تکیه گاه من !

 

 


 
 
خدای مهربان من ! ....من آرامش و عشق و خوشبختی ام را تنها از تو می خواهم !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳٩٠
 

 

خدای خوب و مهربانم ...!

تنها تکیه گاه زمین و آسمانم ...!

می دانی که وقتی می گویم ...* تنها تکیه گاه زمین و آسمانم...! * با چه سوزی...با چه امیدی...از اعماق وجودم و از صمیم قلبم می گویم...؟!...

خدایا !..

دو روز به آخر سال مانده....و از تقویم رو میزی ام تنها دو برگ مانده....سالی گه گذست و روزهایی که بر من گذشت را همه از لطف و رحمت تو می بینم ....هر آنچه که پیش آمد را تنها از دریچه ی لطف بی حد و حساب تو می دانم...چون همیشه ایمان داشته ام و همیشه ایمان دارم که...تو ای مهربانترین مهربانان فقط و فقط بهترین ها را به من هدیه می دهی . و هر آنچه که باعث تعالی روحم می شود...روزهایی که بر من گذشت ...پر از تنهایی...سختی...جدایی...اشک...و آه ....بود...

اما تجربه...آگاهی....قدرت...همه اینها نتیجه ی آن همه روزها و شبهای تیره و تار بود....

و ای خدای مهربان می دانم که خوب می دانی که در آن لحظات تلخ و همیشه در جان لحظاتم فقط تو را صدا می کردم و تنها از تو یاری می خواستم و در همه ی امورات زندگی ام تنها به تو و قدرتت و مهربانی ات پناه می آوردم...و می خواهم بدانی ای خدای مهربانم...که تا لحظه ای که نفس می کشم...همیشه به تو و رحمتت چشم می دوزم...چراکه تو والاترین و مهربانترین و بخشنده ترینی .

خدای بزرگ و مهربانم..!

من آرامش...و عشق و شادی  را از صمیم قلبم از تو تمنا می کنم...

من مطمئنم که تو می دانی با حضور چه کسی در زندگی ام من واقعاٌ طعم آرامش و شادی را می چشم...پس من او را از تو و دستان عاشق و مهربانت می طلبم ای قدرتمند مهربان و ای بی کران .

خدایا !....

من !.... خود و زندگی ام را...آرامشم را...عشقی ناب را ...خوشبختی را...شادی را...سلامتی را...موفقیت های اجتماعی و کاری ام را فقط از درگاه تو و از مهر و محبت بی حد و حساب تو تمنا می کنم... ای مهربانترین و ای رئوفترین بر بنده ات ...من سخت محتاج تو و لطف و رحمت بی نهایت تو هستم مهربانا .

خدای من !

من تو را سپاس می گویم برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد از مهر بی حد و کرانت !

خدایا !....

من بی صبرانه در انتظار رحمت بی حد و حساب تو هستم !

من مطمئن هستم که تو با معجزه ی عشقی که برای من می خواهی به ارمغان بیاوری مرا از عمق جان و دل خوشحال خواهی کرد !

خدایا ! ...

من بی صبرانه در انتظار معجزه ای از جانب مهر و لطف بی حد و حسابت هستم ای مهربانترین مهربانان .

 

 


 
 
ای خدای مهربون!چشم براه رحمت توام! زیباترین اتفاق زندگی ام را از تو می خواهم!
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٠
 

 

ای خدای مهربون ...

من خودم و زندگی ام را به دستان مهربان و پر قدرت تو سپردم...

من عشق و آرامش واقعی را فقط از تو و مهر بی کرانت می خواهم ...

خدای مهربونم ...

تو خودت میدونی که چی تو دلم میگذره...و نیاز من چیه ....تو همیشه از حال من آگاهی داشتی...

تو ...! ای خدای مهربونم...خودت میدونی که با چی دلم آروم میگیره...و تو خودت میدونی که وجود چه کسی تویه زندگیم میتونه آرامش و شادی رو به قلبم هدیه کنه ..

من از تو او را ... می خواهم...!

خدایا !...خواهش می کنم...دریاب مرا و اجابتم کن ای مهربانی که قدرتت بر همه ی امور بی حدو نهایت است....

خدای مهربونم !...تمام ایمان و امیدم تویی !

من به تو و رحمتت یقین دارم و مطمئن هستم که تو همیشه شادی و آرامش را به قلبم و به افکارم هدیه  خواهی کرد..!

و من بی صبرانه در انتظار رحمت و مهر و محبت تو هستم ای خدای قادر متعال !

خدایا !..تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد !...

خدایا !......من بی صبرانه در انتظار زیباترین و ناب ترین اتفاق زندگیم هستم...که همان ارتباط با او ست !...او که خود میدانی بودنش چقدر به من آرامش و شادی می دهد .

خدایا................................!

من منتظرم ! منتظر زیباترین اتفاق زندگی ام هستم .

همه امید و توکلم رحمت بی نهایت توست ای مهربان بی کران !

 

 


 
 
خدای من ! ... تو هستی در جان لحظاتم...مرا در پناه خود گیر در هر لحظه از زندگی ام
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٠
 

 

خدای من تو هستی...!

در جان لحظاتم...

خدای من تو هستی....!

در نفس نفس زدن هایم ...

خدای من تو هستی....!

در اعماق جان و وجودم...

در بیداری ام و در خوابم ...

خدای من ...!

آنقدر در تو و مهرت محو شدم ...در تو و لطف و کرم ات...که  فقط می خواهم تنها تو تکیه گاه زمین و آسمان من باشی...

تنها تو پناه من باشی....

تنها تو امید و تکیه گاهم باشی...

خدای من !...

من خود و زندگی ام را به دستان پر قدرت تو سپردم و یقین دارم که در زندگی ام همیشه فقط و فقط عالی ترین ها و بهترین ها را به من هدیه خواهی کرد....

من ! ای خدای مهربانم...!

چشم دوخته ام به مهر و محبت بی کرانت !....به لطف همیشگی ات ...!

و ایمانی بس ژرف دارم به قدرتت ! به مهربانی ات و به بخشندگی ات ای قدرتمند متعال و ای هدایتگر و راهنمای من ...

تو ! خودت ای خدای من !...مرا حفظ کن و در پناه خود بگیر و محافظ و مراقب و مواظب من باش ! ای بی کران قدرتمند و ای بخشنده ی مهربان .

تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای ای خدای مهربان .

 

 


 
 
خدای من مهربانترین و قدرتمندترین است ! اوست تنها پناه دل تنهای من !
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ،۱۳٩٠
 

 

تنها بود...

خانه اش کوچک بود...و...پس اندازش کم...

قلبش وسیع بود... مهربانی و پاکی قلبش حد و نهایتی نداشت...

خانه ی کوچکش از گرمای محبت قلب رئوفش همیشه گرم بود و گیرا و دوست داشتنی...!

اما...

کسی نبود و قلبی نبود که به او محبت کند....

و دیر زمانی ست که تشنه ی محبتی عمیق بود ... محبت و مهری از جنس پاکی قلبش ...!

محبت و مهری که به او بفهماند و به او بگوید که تو را تنها برای خاطر قلبت دوست میدارم....

نه بخاطر ظاهر زیبایت ...نه بخاطر اصالت خانوادگی ات.... نه به خاطر موقعیت ات...نه به خاطر تحصیلاتت...

وچقدر سخت است...

تنها زندگی کردن... بی محبت ... و ... بی عشق ....

و غم انگیز تر از آن......

اینکه ....

دیر زمانی ست اشک مهمان خانه ی آن دو چشم زیبا و جذابش شده ....

اما...

گاهی با خود می گفت...

در این خانه همیشه باید احساس آرامش کنم...حتی اگر تنهایی ام عمیق باشد...حتی اگر کسی نیست تا...نگرانم باشد...تا...محبت کند....تا....دل بسوزاند....

چون ایمان داشت و یقینی ژرف که !....

که خدایی دارد ...قدرتمند و متعال ! ... و چقدر به خود می بالید که خدا را دارد ! چرا که می دانست ...

خدایش جانشین تمام نداشته هایش است !

 

 


 
 
خدایا ! تو تنها پناه منی ! من به رحمتت ایمانی ژرف دارم ای مهربان قدرتمند !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ،۱۳٩٠
 

 

امروز....

از نو.......

آغاز می شوم....برای همیشه .

با خود حرف میزنم...

باید تغییر دهی...تمام خودت را !.....تمام رفتارت را !.....تمام رفتارت را با مسائل موجود....

باید نو شوی ... !

باید شاد باشی در هر لحظه و همیشه ...!

باید قدر خودت و زیبایی ات را بدانی !

و تو خوب می دانی که خدایی هست که جانشین تمامی نداشته های توست...

آری....

می دانم !....

خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ترین تنهایی هایم ...و اوست که همیشه بهترین ها را در هر لحظه از زندگی ام به من همیشه هدیه می کند ...

و من ایمان دارم به قدرت و مهر و لطف خدای مهربانم .

خدایا !..........

تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد .

من !...این بنده ی سراسر نیاز و خواهش تو ای خدای مهربان همیشه چشم براه لطف و کرم و مهربانی و بخشندگی ات هستم .

الهی به امید تو و رحمتت لحظه لحظه بودنم را نفس می کشم و با امید به رحمت بی حد و حساب تو ای مهربان قدرتمند روزهایم را زندگی می کنم....و یقین دارم که تو آرامش و شادی را در لحظه لحظه های زندگی ام به من هدیه خواهی کرد مهربان من ! خدای من ! پناه من ! پناه من ! پناه من !...........

 


 
 
حسبی الله !...توکلت علی الله !...و الله خیر الحافظین ...خدایا ! خودت خوشبختم کن
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩٠
 

 

صبوری را خوب به من آموختی...خدای مهربانم...

و هرچه که از سوی توست ای مهربان من ! ... می دانم که خوب است....

چون تو می خواهی من را و روح و جانم را تعالی بخشی....

و من به هر آنچه که تو برای من می خواهی آری می گویم و از صمیم قلب پذیرا هستم...چون ایمان دارم.. و یقینی بس ژرف..که تو همیشه بهترین ها و ناب ترین ها را به من هدیه کرده ای...

سپاس تو را ای مهربانترین مهربانان و ای قدرتمند متعال .

خدای مهربان و قدرتمندم !

لحظه لحظه ی زندگی ام را با حضورت سرشار از خوشبختی و آرامش و شادی قلبی کن ای تنها پناه و ای تنها تکیه گاه زمین و آسمان من !

حسبی الله ... توکلت علی الله ...

و الله خیر الحافظین .

 


 
 
خدایا ! تو را قسم به خدایی ات...یهترین ها را همیشه به من هدیه کن و همراهم باش !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠
 

 

با آن چشمان غم گرفته اش ...

به تنه ی سخت و خشکیده ی درختان صف کشیده ی پاییزی نگاه می کرد و غرق در چون و چرای تقدیرش بود ...

با خود زمزمه می کرد....با قلب خود...با روح پژمرده و خسته و دلگیر خود....

ماه ... آخرین ماه پاییز است....و پاییز گذرا ست....

خدا هست !... حتی در تنهاترین و تلخ ترین لحظات زندگی ام ...حضور خدا را در تار و پود و در جان لحظاتم حس کرده ام...

ایمان من به خدا ... یقین من به خدا ....به قدرتش و مهربانی بی کرانش....همیشه آرامشی عمیق و شادی و خوشبختی عمیق و زیبا برایم به ارمغان آورده است ....

پس...

خدای من ... جانشین تمام نداشته های من است .

خدای من... تنها پناه و تکیه گاه آسمان و زمین من است.

خدای من ... همیشه آرامش و شادی قلبی را به من در لحظه لحظه های زندگی ام هدیه می کند .

خدای من ! .... همان خدایی ست که تا ابد...همیشه عاشقش می مانم و می پرستمش !

 


 
 
← صفحه بعد