شب است...
و...
تنهایم.............
راه می روم...چشمانم به زمین زیر پایم خیره اند...باد سردی به صورتم می خورد...
مسیر طولانی ای را از میان درختان صف کشیده می گذرانم...
عصر جمعه ست...با خود حرف می زنم...
چه تنهایی تلخی..
و چه دل تنگی...
کاش می توانستم برای همیشه پرواز کنم...یا جان دهم...یا به آنجا روم...که زمین و زمینیان نباشند...
که...
سخت دلگیرم ...
که...
سخت دلتنگم...
......
...
..
.
نظرات () نشسته ام...
و انبوهی از صفحه های ناخوانده روبرویم...
غرق در افکار و تنهایی تلخ خودم هستم...
زمانی بود...اشکهایم قلب و روح خسته ام را جانی تازه می بخشیدند...اما...اکنون...حتی اشک هم به سراغ خانه ی چشمم نمی آید...
................
در را باز می کند...! می دود ... و با صدای بچه گانه اش صدایم میزند...بیا...! این گل واسه تو !........................................
بعد از او...مادر می آید...و با حضورش لحظه ای جان می گیرم و لبخندی بی روح بر لبانم نقش می بندد...مادر می گوید : این گل نرگس ... هر سال به خودی خود سر جای چندین ساله اش می روید...
...
نوشتن همیشه قلبم را میشکند...
و این بار ... باز هم................... نوشتن چشمانم را تر می کند........
خدایا !
من خواستم ؟!........یا تو خواستی ؟!.........
تو را قسم به تنهایی جاویدانت روح مرا جانی تازه ببخش ..!
تنهایی ام را پایانی ده..
یا الهی ...
من لی غیرک ؟...
من لی غیرک ؟؟؟
من لی غیرک ؟؟؟...
نظرات () به نام تو !
تو ...... ای مهربان من ! ....
همراهم باش ! مگذار خطا کنم مهربان من !...تنها دلسوز و بخشنده ی من ...تنها امید و آرزوی من ...تنها تکیه گاه زمین و آسمان من ......
مگذار خطا کنم......دستم بگیر و با آگاهی و مهر و لطف و قدرت و عظمتت هدایتم کن ای بی کران سرشار از مهر....
عاشق مهربانی جاودانه ات هستم نازنینا .
تو را س÷اس برای همه ی مهربانی هایت ...
با من باش و هدایتم کن .
من بنده ی عاشق توام .
نظرات () خدای مهربانم...خیلی وقت بود حرفهای ناگفته ام را برای تو ننوشتم...تویی که غیر از تو کسی برای من نیست...تویی که ...خیلی چیزهای نا آشنا را برایم آشنا کردی...
..........................................
زندگی دور از خانواده....فوت ÷در....بستری شدن من در بیمارستان....اتاق عمل....دو ماه در رختخواب خوابیدن....
مرا با سخت ترین و غیر قابل تحمل ترین ها...آزمودی....و دیدی ! دیدی که چطور تو را در تمامی این لحظات تلخ صدا می کردم....
خدای من ! خداوند مهربانم...تو را قسم به بی کرانگی محبت و قدرتت...بر من رحم کن و بهترین ها را به من هدیه کن.
خدای مهر و عشق !...
شکیبایی را خوب به من آموختی ! و اکنون این منم که فریاد میزنم !
هر چه از تو میرسد نیکوست ! و تویی که در هر حال ناب ترین ها و بهترین ها را به من هدیه میدهی .
دستم را بگیر و مگذار خطا کنم مهربانا.
خدای من ! تو را س÷اس برای هر آنچه که به من عطا کردی.
نظرات () خدای من !...
بر من و امیدی که به مهربانی ات بسته ام رحم کن مهربانا...!
لحظه لحظه زندگی ام را تو بساز و بهترین ها را به من هدیه کن...!
دوستت دارم خدای مهر و عشق...!
زندگی ام را از مهر و رحمت و عشق ات سرشار کن ...!
خود و شریک زندگی ام را به دستان پر قدرت تو سپردم ...
باشد که آرامش و خوشبختی را در هر لحظه ی زندگیمان با مهر و عشق تو ای بیکران بچشیم .
تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کردی ای مهربان و ای قادر متعال .
نظرات () به نام تو !...
تو...ای تنها هدایتگر من ...آرامش بخش من...
تو................................................................................!
تو ! خدایی که هر لحظه زندگی ام را با بهترین هایی که برای من به ارمغان می آوری سرشار میکنی .
تو ...! تنها نازنینی که همیشه مرا در آغوش مهربانت گرفتی و مهر و عشقی ناب به من هدیه کردی...
خدای من ... خدای مهربانم ...دریاب حال مرا ...
میدانم ... در حقت کوتاهی کرده ام...بگذر از من مهربانا ...هرگز نمیگویم که تو ! را فراموش کرده ام...محال است که این را بگویم ...محال .
فقط...مدتی ست که...تو ! خوب میدانی...اتفاقاتی ... افکاری ... مرا به خود مشغول کرده ست ... که به لطف تو ! ای مهربان ...به عنایت و توجه تو ! ای بیکران ...ایمان دارم ... و یقین دارم که همه چیز به بهترین شکل به انجام خواهد رسید و من با داشتن تو ! خوشبخت ترین خواهم بود .
عاشقم بر تو ! ای تنها تکیه گاه زمین و آسمان من . ای مهربان قدرتمند .
ای قادر بلند مرتبه و متعال ...دوستت دارم ...
ای خدای مهر و عشق...!
دستم را بگیر ...!
خوشبخت ترینم کن ...!
به من محبت کن ...به من آرامشی عطا کن که تو ! را بیش از پیش در تار و پود زندگی ام بیابم .
سپاس ! سپاس ! سپاس ... برای هر آنچه که به من از مهر بی حسابت به ارمغان آوردی...و همواره ...می آوری .
چشم براه مهربانی ها و راهنمایی های تو ! هستم ... همیشه ! و هر لحظه .
مگذار خطا کنم ...مگذار ای قادر متعال ... که تویی ! که بر همه امور زندگی ام آگاهی .
نظرات ()
نظرات () خدای من .... !
سخت محتاج توام ! .... در اوج تمنا و نيازم ... به تو می گويم ... مرا سخت در پناه خود گير !
آنچه را به من عطا کن ... که با وجودش و با بودنش ... آرامش عميق روانی و شادابی روح را احساس کنم .
خدای مهربانم ... خواهش می کنم بدان غير از تو کسی برای من نيست که حافظ معصوميت من باشد .
خدای نازنينم ! ...بهترين ها را به من هديه کن با لطف هميشگی ات .
چشم براه رحمت هميشگی توام . اين بار يقين دارم که تو ! ... می گذاری که همه چيز برای من بهترين باشد و خوب خوب خوب پيش برود .
من به کمک تو ايمانی بس ژرف درام .
به تو مثل هميشه توکل کردم . خودت ای خدای مهربانم ... همراه و نگهدار هميشگی من باش .
برای هر آنچه که به من عطا کردی شکر و سپاس مرا بپذير مهربانا .
نظرات () خيره شده ام ....
خيره شده ام ....
همجنان خيره ام ....................
................
...........
........
به خداي خودم فكر مي كنم .
به خدايي كه به او توكل كرده ام .
به خدايي كه خيلي قول ها به من داد ...
به خدايي فكر مي كنم كه ... غير از او كسي براي من نيست .
خدايا !
خدايا !
خدايا !
خدايا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
درياب حال دلم را .
بيش از اين مرا منتظر نگذار .
تو را به مقام خدايي ات قسمت مي دهم اي هميشه مهربان . اي بي نهايت قدرتمند .
درياب حال دلم را .
بيش از اين مرا منتظر نگذار .
به مهرباني هميشگي ات . به قدرت بي كرانت ايماني از اعماق وجودم دارم .
درياب مرا .
درياب مرا اي هميشه مهربان . اي قادر بي همتا . اي كسي كه تنها اميد و تكيه گاه زمين و آسمان مني . اي خداي خوب و بزرگوار نازنينم .
من چشم براهم .
من چشم براهم .
من چشم براهم .
به تو توكل كردم ....
به تو توكل كردم ....
و من !
صبر مي كنم . بردباري مي كنم .
چون تو مي خواهي .
من ! ..... به تو توكل كرده ام خداي قادر و مهربانم .
من ! ..... چشم براهم ....
من ! چشم براهم ....
نظرات () به نام او كه قادر است و مهربان ... بخشنده است و كريم .
امروز ... صبح كه بيدار مي شوم . نمازم را مي خوانم و دعا مي كنم كه ... خدايا ! بگذار تا امروز روز بسيار قشنگي براي من باشد .
منظور از قشنگ بودن ! پر بار بودن است .
.... به شهري مي روم كه ... دوران تحصيلم را در آنجا مي گذرانم ...
در ميانه راه ... دوستي كنار من مي نشيند . مي گويد : دانشگاه ها شروع شدند و رفت و آمدها هم شروع شد ؛ مي گويم : اما همه اين خستگي ها و رفت و آمدها هدف دار اگر باشند شيرين اند ... حرفم را تاييد مي كند ... به من مي گويد : در مراسم شب هاي احيا هم شركت مي كني ؟! ... ساده مي گويم : حتما . مي خواهد با من حرف بزند ... و اين كار را هم مي كند ... من هم با آرامي و لبخند با او همراه هستم .
... مي گويد : خبر از مسابقه بزرگ كتابخواني داري ؟! ... گفتم : نه ! ... گفت : ... كتابي ست با نام * آشتي با امام زمان * آن را بايد تهيه كني همراه با يكسري سوالات كه از خود كتاب جوابشان را بايد پيدا كني ! جوايز فوق العاده اي هم دارد ! ... لبخندي زدم . به آرامي گفتم : ... چقدر ساده ! هم سوال هم جواب كه پيش روي ماست ! ... گفت : خيلي ساده ست .
سكوت كردم و هيچ نگفتم .
اين بار اين من بودم كه شروع كردم ... و گفتم : اين طرح ها ... با اين همه سادگي همه براي اين است كه ... شايد كسي ! شايد كسي !... متوجه غيبت آن امام مظلوم شود ....همراه من گفت : حقيقتا ً هم مسئله اينجاست ! كه ... همه در خواب غفلتيم ...
.........
وارد دانشگاه مي شوم .
جايي در محوطه دانشگاه نظرم را جلب مي كند . جايي كه اصلا ً شلوغ نيست !
همان كتاب * آشتي با امام زمان * را بايد از آنجا تهيه مي كرديم .
كتاب را همراه با سوالات گرفتم و در كيف گذاشتم .
...................
به خوابگاه مي رسم ... كتاب را باز مي كنم ... نوشته اي كه واقعا ً مرا به تفكر وا ميدارد :
ضعف محبت به تو .
ما دوستان و خانواده ي خود را بيشتر از تو دوست داريم . زيرا آنها سهمي ار وقت ، مال ، فكر و دل ما را مي گيرند ، در حالي كه در زندگي ما چيزي از اين ها به تو اختصاص ندارد ، مگر اندكي كه آن هم براي ارضاي خودمان و آرام كردن وجدان است . اين ها همه دليل آن است كه ما ، در حقيقت و از عمق وجود مشتاق تو نيستيم . مشتاق تو امير المومنين (ع) است كه وقتي درباره تو سخن مي گويد ، براي آمدن تو دعا مي كند ، و از شوق تو آه مي كشد و مي گويد كه چقدر مشتاق ديدار او هستم .
.............
كتاب را مي بندم و فكر مي كنم ... به آن امام بزرگوار مظلوم ، به خودم ...
و بي اختيار اشك مي ريزم ... و از صميم قلبم خدا را مي خوانم و مي خواهم كه از سر تقصيرات و كوتاهي هاي من بگذرد ...
............
همراه من ! ... چه سعادتي بود كه من تو را امروز ديدم . تو ناب ترين دختر اين روزگاري . از دوستي با تو لذتي عميق بردم .
و تو اي خداي مهربانم . هميشه بهترين ها را به سوي من مي خواني .
باشد كه قدر بدانم .
امروز واقعا ً روز قشنگ و پر باري بود .
خداي مهربانم ! بخاطر همه چيز از تو سپاسگذارم .
نظرات ()