خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

 
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳
 

خدايا !

می دونستم خوبی ! ........

اما نه تا اين حد ! ..........

امروز ديگه بهم ثابت شد ! ........

خدايا ! خيلی دوستت دارم ........

به وسعت بزرگواريهايی که در حقم می کنی..........

به وسعت مهربونيات ..........


 
 
 
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸۳
 

 

خدايا !

 

        هيچوقت منو تنها نگذار !


 
 
!!! ...
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳
 

 

اگر مردم به جای واداشتن دیگران به اینکه به دلخواهشان یا به گونه یی خاص رفتار کنند ،

آنها را به حال خود رها می کردند ، بیشتر مسائل مربوط به روابط انسانی حل می شد .

 


 
 
تولد ! ...
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۳
 

 

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت ، نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کسی نداشتم ،

او بود که مرا ساخت .

آنچنان که خودش خواست .

من یک گل بی صاحب بودم . مرا از روح خود در آن دمید  و ، بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد.

مرا به خودم وا گذاشت .

کسی هم مرا دوست نداشت .

وقتی داشتند مرا می آفریدند ، می سرشتند ، ...

کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد.

....

 

امروز 6 دی تولد منه !

بیست ساله شدم ! ...

دوست داشتم که هیچ وقت بزرگ نشم ... دوست داشتم که همیشه یک کودک ده ساله بودم .

اونوقت به هیچی جز نمره ی درس و همیشه اول شدن وبازی با همسالام فکر نمی کردم ...

و این یعنی کمال آرامش .

....

....

 

تولدم مبارک !


 
 
خدا ...
نویسنده : سمیه - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۳
 

 

تنها لحظاتی را که با خدا گذرانده ای به حساب زندگی تو خواهند گذاشت ، باقی همه بیهودگی ست و اتلاف وقت .

 

....

 

به واقع همین است !

 

خدای من !

 

خواهش می کنم منو تنها نگذار !

 

دوستت دارم به وسعت مهربونیهات .

 


 
 
 
نویسنده : سمیه - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۳
 

 

اگر کسی تو را دوست دارد ، از او سپاسگذار باش ، ولی چیزی از او طلب نکن ، زیرا وی هیچ اجبار و التزامی برای دوست داشتن تو ندارد .