خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

چه تلخ است ميوه ی درخت بينايی !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤
 

 

نیاز های بلند ما را همواره بی تاب می دارند و آنچه هست پست است !

عشق های مقدس در جان ما شعله می کشند و آنچه هست آلوده است !

زیبایی ها ما را مدام در حسرت خویش می گذارند و آنچه هست زشت است !

آنچه هست خوب نیست ، پاک نیست ، منزه نیست ، جاوید نیست ، صمیمیت ندارد ! عظمت ندارد .

هیچ چیز به * خودش * نمی ارزد !

هیچ کس به * خودش * چیزی نیست !

....

چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش را کلاه بگذارد .

    چه تلخ است میوه ی درخت بینایی !

 

                                                                        دکتر علی شريعتی

     


 
 
خوشا به حال قاصدک ! ...
نویسنده : سمیه - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٤
 

 

قاصدك خانه نداشت
غم كاشانه نداشت
هر كجا خانه او
دشت كاشانه او
نه كسي داشت كه دلتنگ شود
نه دلي داشت كه در بند شود
او نه دلبسته شب بو ها بود و نه دلداده زيبايي دشت
او كه با دست نسيم
او كه با زورق آب
به تماشاي بهاران مي رفت
چه غم از ترك گلستانها داشت؟
او كه با زمزمه آب و نسيم
با صداي نفس نور و هوا مي خوابيد
چه خبر از غم انسانها داشت .