خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

آنچه خدا نباشد نمی تواند نياز مرا بر آورد .
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥
 

 

 

سال ها در اطاقم نشسته بودم و چشم به در و گوش به صداي پايي كه مگر او از راه برسد . از هر صداي پايي از جا مي پريدم كه اوست هر دري كه باز مي شد او نبود .

همواره مي آمدند و مي رفتند و بسيار اما او نيامد و اكنون در اطاقم همچنان نشسته ام اما مي دانم كه ديگر او نخواهد آمد .

با دردناكترين تجربه ها دانستم كه بايد در اين اطاق ؛ بي انتظار بمانم .

دانستم كه ديگر (( اويي )) نيست و چه سال ها كه بيهوده چشم بر در دوخته بودم و اكنون من در تنهايي مايوسم سر در گريبان خويشتنم و در را بر رويم و بر روي هر كه مرا سراغ مي كند بسته ام .

چه آرامش دردناكي ! چه يقين جانكاهي ! اما به هر حال آرامشي است و يقيني كه بدان رسيده ام و اكنون بدان خو كرده ام .

چنان با تنهايي آرام و ساكتم انس گرفته ام كه اگر تو اي فريب ! اگر تو او باشي در را برويت نخواهم گشود .

دل من ديگر پير شده است و سخت ناتوان ؛ تاب تپش ها و بيتابي هاي (( دوست داشتن )) را ندارد ؛ تنها مي توانم خاطره ها را با خود مزمزه كنم .

 


 
 
كودكي مي آيد ... نوجواني مي گذرد ... و اكنون دوران شيرين و پر احساس جواني .
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥
 

 

چند سال پيش ؛ درست در چنين روزي به دنيا آمدم ... بيست و دو سال پيش بود .

در همين روز هر سال روحم از افكار ؛ خاطرات و تاملات سرشار مي شود .

در چنين روزي ؛ من معناي زندگي گذشته  خود را در مي يابم ... و مروري بر همه كارهاي كرده و ناكرده مي كنم . و درس ها مي آموزم . و درس ها مرور مي كنم .

و خودم را براي ناشناخته هاي زندگي ام آماده مي كنم . زندگي كه براي آن برنامه ها ... و هدف ها دارم .

 

.............

 

رو به آيينه ايستاده ام ... آيينه اي كه در آن خودم را دوباره از نو نگاه مي كنم ... اما نه آن نگاه هميشگي و گذرا .

چشم هايم بيدارند ... و هوشيار !

اين چشم هاي زيرك .......... مي گويند ! ..... هميشه هوشيار باش .

مي گويند ! ........ مبادا دل به چيزي ببندي ! ....در اين دنيا هيچ چيز از آن تو نيست !

اين چشم ها حرف هاي زيادي دارند ..... مي گويند ! هميشه عاشق بمان .

و من ! ... امروز ... عاشقم بر همه چيز .

هر چه هست از آن خداست . و اوست ناب تراز هر ناب .

و من ! ... فريادي از دل بر مي آورم و مي گويم .......................................

درود بر تو اي زندگي !

درود بر تو اي بيداري !

درود بر تو اي زمان كه ما را به كمال مي رساني .

زندگي زيباست .... زندگي آبتني كردن در حوضچه ي اكنون ست .

خداي مهربانم !

مرا در ساختن روزهايي زيبا ... و به يادماندني در تمام طول زندگي ام ..... كمك كن .

اميد و تكيه گاه هميشگي ام تنها تو هستي بزگوارا .

 

تولدم مبارک !