خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

به ياد دکتر علی شريعتی
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥
 

 

به نام حضرت دوست که هر چه دارم از مهر اوست !

 

* اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست . او جای تمامی نداشتن هاست .*

 

این جمله ای ست از بزرگمرد دکتر علی شریعتی .

 

امروز مثل تمامی روزها ...

روزم را با خواندن قطعه ای از نوشته هایش آغاز کردم ...

نوشته ای که سرشار ست از سوز و گداز ...

نوشته ای که به نا گاه تو را مبهوت می کند ... و تسلایی ژرف  به تو می بخشد .

تسلایی که همرا با دردی ست شیرین ... دردی که زاده ی بی *اویی* ست ...

براستی که *او* جای تمامی نداشتن هاست .

........................................

......................

.........

من آن مرغ آتشم که از آب و دانه می میرم ، از هوا می میرم و از نوازش می پژمرم ، از زندگی می گریزم ، بی تاب سوختنم و جز در شعله های آتش آرام نمی گیرم ، زندگی و لذت و خوشبختی ! اینها از جنس من نیستند ، زندگی ساخته ی نظم ست و عقل و خور و خواب ست و رفت و آمد ست و گفت و شنود ست و سروسامان ست و ... من با اینها بیگانه ام ، لذت ساخته ی هوس ست و خنده ست و طمع و تملک ست و ارج نهادن ست و نیاز به مائده های لذت بخش زندگی ست و من با این همه بیگانه ام و خوشبختی زاده ی شهرت ست و ثروت ست و عشق ست و شهرت فریبی بی ثمر ست و ثروت بلاهتی مجسم ست و عشق آفتابی بی طلوع ست و من با این همه بیگانه ام و آن که آشنای من چیست ؟! ... خویشاوند من کیست ؟! ...

 

یادش گرامی ...

 


 
 
اگر خدا تو را می شکند ! شکستن را استقبال کن ...
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥
 

 

هرگاه که نتوانم به تنهایی بر آمد و شد همواره ی افکارم ... و دغدغه هایم ...تسلطی داشته باشم ... ناگاه دست از همه چیز می کشم و سراغ کتابی مقدس و زنده ... می روم ... تا شاید پاسخی را برای رهایی از این حالت بیابم ! ... و چقدر زیباست که همیشه پاسخی را دریافت می کنم ...- من می گویم به خاطر ایمانی ست که به این حرکت دارم - ... کتاب مقدس و سرشار از زیبایی * یک فنجان چای * اثر اشو -عارف هندی- را گشودم و چقدر زیبا ! پاسخی برای تمامی آشفتگی های ذهنی و روحی ام یافتم ... از آن زمان که این متن زیبا و سراسر نور و روشنایی را خواندم آرامشی ژرف در من راه یافته ست ... و این همه نشانه ست ! نشانه از آن مهر و بزرگواری خدای متعال ! که همه امیدم به اوست .   

 

..............

 

روح های تشنه پرستشگاه الهی را در می یابند .

اما ! ... تشنگی ات باید شدید باشد ... تلاشت باید نستوه باشد ... انتظارت باید بی منتها باشد ... و با تمام وجود باید بخواهی .

و همه ی این تشنگی ها ، کارها ، انتظارها و خواستن ها در یک کلمه می گنجد ! و آن کلمه نیایش است ...

نیایش تسلیم خویشتن است ! بی هیچ کلمه و تقاضایی .

خودت را به دست ناشناخته بسپار !

و هر چه را که پیش می آید بپذیر !

خدا ! هر طور که می سازدت همانطور باش .

و اگر می شکندت ! شکستن را استقبال کن .