خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدای من ! تنها تو را می خوانم
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ تیر ،۱۳۸٥
 

 

خداوندا !

مهربانا !

بزرگوارا !

آنقدر در تو محو شدم ! ... که در حضورت زبانم دیگر گویا نیست ...

خدای من ...

تو با مهر بی کرانت خودت را به من شناساندی !

خدای من ...

با تو که شروع به حرف زدن می کنم ... ناگاه اشک هایم چشم های همیشه منتظرم را پر می کنند ... !

و چقدر حس عجیبی ست ! ...

حسی شیرین ! حسی از جنس نور ! از جنس امید ! ...

خدای من !

بگذار از عشقت سیراب شوم !

خواهش می کنم این را بدان که غیر از تو کسی برای من نیست ...

تنها تویی که نابتر از هر نابی !

و تنها تو را می خوانم در لحظه لحظه زندگی ام !

خدایا !

خدایا !

خدایا !

خدایا !

خدایا !

خدایا !

مرا دریاب !

خواهش می کنم این را بدان که تنها امیدم تویی !

 


 
 
خدای من ! مرا درياب
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥
 

 

با نام تو شروع می کنم ... و تو را عاشقانه می خوانم ...

آری تو را ! ...

تو که نهایت عشقی !

تو که نهایت مهری !

خدای مهربان من ...

میدانی که همه امیدم تویی ؟!

میدانی که هر لحظه تو را در قلب می خوانم ؟!

میدانی که همه هستی ام در ذره ای ست از مهر تو به من ؟!

میدانی که چشم براه توام ؟!

میدانی که عاشق توام ؟!

میدانی که دوستت دارم ؟!

میدانی که لحظات زندگی ام با یاد توست که سرشار اند و زنده ؟!

میدانی که تو تنها تکیه گاه منی ؟!

میدانی که بیش از هر زمان دیگری چشم براه مهر توام ؟!

خدای من !

خواهش می کنم این را بدان که بیش از هر زمان دیگری به مهرت ... به لطفت ... به بزرگواری ات ... به توجه ات نیاز دارم ... نیازی ژرف تر از ژرف !

خدای من !

تو آلام و درد این قلب شوریده را میدانی !

تو از ضعف بندگانت آگاهی !

خدای من !

پس بر من رحم کن ! ... تنها تویی که ارحم الراحمینی !

 تنها به سوی تو آمدم ...

بر من رحم کن !

بر من رحم کن !

بر من رحم کن !

مرا دریاب ای ناب تر از ناب .

 

 


 
 
چقدر نامت آرامش بخش ست خدای مهربان من !
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥
 

 

به نام او که تنها دلیل زنده بودنم ست ...

خدایا ! ...

خدایا ! ...

خدایا ! ...

چقدر نامت آرامش بخش ست ...

خدایا ! ...

از تو تنها تو را می خواهم !

باقی همه بیهودگی ست ... همه پوچ ست ... همه درد ست ...

از تو تنها تو را می خواهم !

تویی که همیشگی ترینی ... تویی که همه مهر و بزرگی و عظمتی !

بر من رحم کن بزرگوارا !

مرا سخت در پناه خود گیر ! ... تا هیچ تندبادی مرا از تو دور نسازد ...

اما می دانم !

خویشتن خویش را می شناسم !

وجود سراسر مهرت چنان قلب و جانم را فرا گرفته که در سخت ترین تندبادها ... باز رو به سوی تو می آورم و می خوانمت ...

و این یعنی ایمان !

ایمانی بس ژرف ! ...

مرا دریاب ای ناب تر از ناب