خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

 
نویسنده : سمیه - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٦
 

 

در خود مي ميرم ............

و در سرزميني ديگر ............ دوباره متولد مي شوم ......

من مرده اي ام كه خود ! ... با دستان خودم .... هستي دوباره به جان مرده ام داده ام .

و در اين مرگ ......

همه چيز را ....... كه داشتم ........ در دنيايي ديگر جا گذاشتم .

و اكنون ...

زندگي ديگر ...

تولدي دوباره ......

.....

باشد ... كه ...... با درايتي وصف ناپذير روزهايم را سپري كنم .

باشد كه .... خدا در تك تك لحظه هايم هدايتگر من باشد ....

باشد كه خدايم .... هميشه مرا در پناهش بگيرد ....

باشد كه خدايم ....... هميشه و هر لحظه مواظب رفتار و گفتار و كردار و اعمالم باشد .

باشد كه خداي مهربانم .... حتي لحظه اي مرا به حال خود رها نكند .

خداي من ! ... هميشه گفته ام و هميشه مي گويم . و تا نفس مي كشم مي گويم كه تنها اميد و تكيه گاهم تو هستي اي بزرگوار مهربان .

بر بنده ي هميشه عاشق و چشم براهت رحم كن . يا ارحم الراحمين . يا رب .