خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدای من ! به تو يقين دارم . به قدرت و به مهربانی ات ايمان دارم .
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦
 

 

عشق .

عجله نكن .

تمنايي داري ؛ پس صبوري كن و منتظر باش . انتظار ؛ هر چه عميق تر باشد حقيقت زودتر پديدار مي شود .

 

تو دانه را كاشته اي ؛ اكنون در سايه بنشين و بنگر چه اتفاقي مي افتد .

دانه شكسته خواهد شد ؛ شكوفا خواهد شد ؛ اما تو نمي تواني اين روند را سرعت ببخشي .

آيا هر چيز به زمان نياز ندارد ؟!

نتيجه را به خدا واگذار كن .

 

اما گه گاه ناشكيبايي سر مي زند ؛ ناشكيبايي با طلب مي آيد ؛ اما ناشكيبايي مانع است .

طلب را نگه دار و ناشكيبايي را دور بينداز .

هيچ گاه ناشكيبايي را با طلب خلط نكن .

با طلب ؛ اشتياق فراوان همراه است ؛ نه جان كندن .

با ناشكيبايي جان كندن همراه است نه اشتياق فراوان .

با اشتياق انتظار همراه است نه تقاضا .

با طلب اشك هاي خاموش همراه است .

با ناشكيبايي بي قراري و تقلا همراه است .

 

به حقيقت نمي توان هجوم برد . حقيقت با تسليم به دست مي آيد . نه با تلاش و تقلا .

براي فتح حقيقت بايد كاملاً تسليم آن شد .

 

 


 
 
خدای مهربانم ! از آمدن به سوی درگاهت خسته نمی شوم ... هرگز !
نویسنده : سمیه - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦
 

۱۳۸۶/۴/۳..................۱۳۸۶/۴/۶

سختي هاي شديدي كه در اين روزها بر من وارد شد را تا عمر دارم از ياد نخواهم برد .

زندگي خوابگاهي ... هر روز دو يا سه امتحان با هم ... شب هايي كه تا صبح بيدار مي ماندم و درس مي خواندم .

دو سال دوران كارداني هم خوابگاه بودم ... امتحان هم دادم ... اما ... الان كه ترم دو كارشناسي هستم باز برگشتم به همون اتاق و همون خوابگاهي كه بودم ... و اين روزهايي را كه بر من گذشت هيچ وقت از ياد نمي برم .

روزها و شب هايي كه فقط با دلتنگي تلخي مي گذشت ... چه شب هايي ... كه اشك مهمان هميشگي چشمانم بود .

و باز هم هست ... شب ها و روزهايي كه ... مي آيند . و اين منم كه نظاره گر آمد و شد لحظات زندگي هستم .

خدايا ...

تو خودت از حال دل من آگاهي ... تو خودت مي بيني مرا كه بي صبرانه منتظرم . پس درياب مرا اي همه مهر و بخشندگي .

اومدم كه بي پرده باهات حرف بزنم خداي من !

من ........ من ......... ديگه خسته شدم ! ..... ديگه نمي تونم ..... اونچه كه تو از من مي خواي از تاب و تحمل من بيشتره .......

خدايا !

تويه تك تك لحظاتم تو رو صدا مي زنم .... و از تمنا ها از التماس ها از خواهش هايم به تو مي گويم ... پس بر من رحم كن .

خواهش مي كنم خداي من بر من رحم كن ! عشق و آرامش را براي هميشه به قلبم هديه بده .

خداي من !

 من از آمدن به درگاهت خسته نمي شوم ... نو تنها تكيه گاه و اميد مني ... و من هميشه فقط رو به سوي تو مي آورم .

چرا كه تو بزرگوارتريني ... خداي مهربانم ...

خداي من ! كه بر همه چيز قادر و توانايي و همه چيز در دست توست .

پس بهترين ها را به من هديه بده و بيشتر از اين مرا چشم براه مگذار اي قادر متعال . اي همه مهر و بخشندگي .

بدان ! خداي من ! تنها اميد من تويي .