خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدایا !...همه ایمان و امید و یقینم رحمت توست ! مهربان قدرتمند من !
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ،۱۳٩۱
 

 

 صبح چهارشنبه تلفنم زنگ می خورد ...صدای خیلی خوشحال و پر شور دخترک را می شنوم... با سلام و احوال پرسی گرم تر از همیشه ... دخترک از رویای مادرش به من می گوید ...

همان مادری که برای من از کربلا سجاده ای آورده بود سبز ... با تسبیحی از خاک کربلا ...که لای سجاده ی سبزش ... شیرینی کوچکی بود ...

رویای مادرش ...

 پاسخی ست ... بر همه ی تردید ها و نگرانی هایم ...

 پاسخی ست به زیبایی ایمان و یقینی که همیشه به تو ای خدای مهربانم داشته ام ! به تو و قدرتت ! به تو و رحمتت ! به تو و لطف همیشگی ات !

رویای مادر ...

درخواست یک دانه خرما از میزبان  مجلس دعایی کوچک با تعداد اندکی از مهمانان ...

برای من که رویا را تعریف می کرد اشک در چشمان همیشه منتظرم حلقه زد ...

دخترک می گفت ... علاوه بر رویای مادر ... من آن شب احساس کردم که در خانه ای آسمونی و خدایی پا گذاشتم...

سه شنبه شب را می گفت که من در خانه ی خودم مراسم دعای عهد و دعای توسل را در آخرین روزهای ماه ذیحجه گذاشته بودم ...

می گوید ... مادر سالهاست که از ناراحتی معده اش رنج می برد ... از آن خرماهای آن شب اگر مانده یک دانه را برای من می آوری ؟ تا برای مادر ببرم ؟ ...

مات و مبهوت ... با حسی ناشناخته ... گوشی را در دستم گرفته بودم و فقط به حرفهای دخترک گوش می دادم ... !

خیلی صحبت کرد ... و رویای مادر را با تمامی جزئیات زیبا و وصف ناپذیرش برایم تعریف می کرد ...

گفتم : ... از همان خرماهای آن شب می خواهی ؟... یعنی مجلس دعای آن شب آنقدر خدایی بود که مادر می خواهد از خرمای آن بخورد ؟ ...

گفت : .... مگه شک داری ؟ ...

من : ....................

 سکوت کردم ! سکوتی ممتد .... گویی در یک لحظه ... در یک چشم برهم زدنی ... دل پر آشوبم آرام گرفت !

تلنگری بود !

تلنگری ژرف ! بر ایمان و امید و یقینم !

گویی خدای من ! ... تو ! ... مثل همیشه با من سخن می گویی ... و گویی که تو ای خدای قدرتمند زمین و آسمان ... خدای موهبت ها و رحمت ها .... ! هرگز نمی خواهی حتی لحظه ای ! حتی به اندازه ی چشم برهم زدنی ! ... از این ایمان و یقینی که همیشه در قلبم نسبت به تو ای خدای خوبم داشته ام کاسته شود !

به خود می آیم .... !

خدای بزرگ و مهربانم !

این بار سربلندتر و شادتر و امیدوارتر از هر زمان دیگری ... !
خدایا !....

من ایمان دارم به رحمتت که تو معجزه می کنی خیلی خوب و خیلی زود ! در یک لحظه ای خاص و ناب ! ...

من ایمان دارم خدای من ! به اینکه تو اجابتم می کنی و قلبم را پر از آرامش و خوشحالی و عشق می کنی !

خدای بزرگ و قدرتمند من !

ای آگاه و عالم بر همه ی اعمال و کردار من ! ای بیننده ی حال من ! ای رحیم و رئوف بر من ! ای قادر متعال ! و ای بی نهایت مهربان !

من با قلبی پر از اطمینان و یقین ! به تو ای خدای بزرگ امید بسته ام !

من با قلبی پر از اطمینان و امید و ایمان به تو ای خدای مهربان و ای قادر متعال امید بسته ام !

و از صمیم قلبم و از اعماق وجودم ایمان و یقین دارم که تو مرا خیلی زود و به شکلی معجزه گونه اجابت می کنی و قلبم را تا همیشه سرشار از آرامش و عشق و خوشحالی می کنی .

انشالله یا رب !

بحق رحمتک و قدرتک یا الله !

یا ارحم الراحمین !

*** خدایا ! تو را سپاسی ژرف می گویم برای همه ی نعمت ها و رحمت ها و موهبت هایت ای همیشه مهربان و ای قدرتمند متعال و ای که عاشقم بر تو و ای که لحظه لحظه نفس کشیدنم به یاد تو و برای تو و با تو می گذرد !***

 

 


 
 
خدایا ...تو را قسم به امیدی که به رحمت و لطفت دارم اجابتم کن !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳٩۱
 

خدای بزرگ و مهربانم !

خدایی که جز تو قدرتمند و مهربانی نمی شناسم !

خدای زمین و آسمان و خدای کهکشان ها و دریاها و کوهها !

تو را قسم به خدایی ات !

تو را قسم به جلال و شکوه و بزرگی ات !

تو را قسم به قدرت بی حد و حسابت !

تو راقسم به مهر و لطف بی کرانت !

و ....

تو را قسم به اشک هایم...!

تو را قسم به لحظه لحظه ی نفس کشیدنم که فقط با یاد تو می گذرد !

خودت ای خدای من !

همه ی امور زندگی ام را به دستان خود بگیر و گشایش ها و خوبی ها و رحمت هایت را ! و موهبت هایت را به من هدیه بده ای قدرتمند مهربان ! که بر همه چیز قادری ! من ! همه ی رحمت ها و گشایش ها و موهبت های زندگی ام را از تو و دستان پر مهر و قدرتت می طلبم !

خدایا !

چشم براهم ...

خدایا !

امید بسته ام ...! از صمیم قلبم و از اعماق وجودم به تو و رحمتت ! به تو و معجزه ات ! همان معجزه ی عشق و خوشحالی قلبی و آرامش و خوشبختی !

 خدای من !

تو را سپاس برای همه ی نعمت هایت ای بی کران مهربان !

 

 


 
 
خدای من ! تو را سپاس ! برای معجزه ات ! و برای موهبت هایت !.............
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳٩۱
 

 

خدای مهربان من !

                            تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت !

                            تو را سپاس برای همه ی موهبت هایت ای بی کران مهربان !

خدای قدرتمند من ! من بی صبرانه در انتظار معجزه ی زندگی ام هستم ! همان معجزه ی عشق و آرامش و خوشبختی !

خدای من ! ای که بر همه احوال من آگاهی ! تو را سپاسی از اعماق وجودم می گویم برای ناب ترین معجزه ی زندگی ام ! که خیلی زود و خیلی خوب به من هدیه می دهی !

سپاس تو را ای خدای قادر متعال و ای خدای رحمت ها و موهبت ها !

عاشقم بر تو ای خدای بزرگ و مهربانم ! بیش از عشق ! و بیش از هر زمان دیگری !

عاشقم بر تو ای ناب تر از هر ناب و ای خدای قدرتمند و رحیم .

 

 


 
 
خدایا !....خداوندا !.....معجزه کن !........منتظرم !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ،۱۳٩۱
 

 

خدای من ! ...

با نام و یاد تو روزم را شروع می کنم !...

تویی که لحظه لحظه نفس کشیدنم از رحمت توست ! و  حضور تو در تار و پود لحظاتم از موهبت های توست !....

می نویسم تا بگویم که تنها از تو می خواهم ......عشقی پاک و ابدی را !....آرامش و خوشبختی را....!

می نویسم تا بگویم تنها از تو می خواهم .....شادی قلبم را !....

خدای من !....

تمنا می کنم از تو و از رحمت بی حدونهایتت و از بخشندگی و قدرت بی کرانت !....

شادی را به قلبم و عشقی پاک را به قلبم هدیه بده مهربانا !

خدایا !....

معجزه کن !...

روحم محتاج شادی و آرامش عشق است !.....

خدایا !....

تو را به خدائی ات قسم خودت برای من معجزه کن ! خیلی خوب و خیلی زود !

خدایا !....چشم امیدم رحمت توست ! امیدم به مهر و محبت توست !.....

خداوندگار من !.....من به رحمت و لطف و معجزه ات ایمانی ژرف دارم ! و یقینی با تمام وجودم دارم به تو و قدرتت ای خدای مهربانم !...که تو خیلی زود و خیلی عالی برای من و زندگی ام معجزه می کنی !

پس من سخت منتظر رحمت و لطف تو هستم ای خدای مهربان و ای بی کران قدرتمند و ای آگاه از همه حال و روح من !

 

 


 
 
خدایا !...مهربانا !...عاشقم بر تو ....بیش از پیش ! و ژرف تر از هر زمان دیگری ..
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳٩۱
 

 

می خواهم بدانی ! مهربان خدای من !

هرگز از تو تهی نمی شوم ! هرگز !

اگر صبوری می خواهی از من ...صبوری می کنم ! چون تو ای خدای من می خواهی !

اگر درس هایی هست که با تلخی و درد همراه است... به جان می خرم تمام دردها و تلخی ها را ! چون تو می خواهی ای ناظر و آگاه بر همه ی زندگی ام !

اگر اشک هایی هست که باید با هر قطره قطره اش سنگ وجودم تراشیده شود ... با سوز دل داغی اشک ها را بر گونه هایم می پذیرم ! چون تو می خواهی ای خدای رحمت ها و خوبی ها ای قدرتمند آگاه و ای تعلیم دهنده ی من ! و ای هدایتگر من ! و ای حافظ و نگهدار من !

حال ... ای خدای من ! به یقینی ژرف و ایمانی راسخ رسیده ام !

که بی دلیل عاشقم بر تو ! ...بیش از عشق...بیش از عشق....بیش از عشق .... ای مهربان خدای من !

و خوب می دانم که تو آنقدر بزرگواری و مهربان ! آنقدر رحیمی و بخشنده ! آنقدر رئوفی و قادر ! که معجزه می کنی در زندگی ام ! و مرا که بنده ی عاشق توام ! قلبم را پر از آرامش و عشق و خوشبختی می کنی ! می دانم ! خوب می دانم ! خیلی زود و خیلی خوب این اتفاق ناب زندگی ام و معجزه ی عشق و خوشبختی و آرامش در زندگی ام به وقوع می پیوندد !

 

 


 
 
خدا ! سپاس از معجزه ات ...! چشم براه رحمتت هستم یا الله !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳٩۱
 

 

خدای من !

صبح شده است ... بعد از آن تاریکی شب ... هنوز خانه ی دخترک ...غرق سکوت شب ست ...

سکوت ... ! ...سکوتی که هرگز برایش عادت نشد ...

تل زیبایش را بر روی موهای بلندش می کشد ......زیبایی اش دو چندان شده است ...

وضویش را گرفته ... رو به آیینه ایستاده ... قطرات آب وضو را از روی دستان ظریفش پاک می کند ...!

همچنان ایستاده ست و با خود حرف می زند !...

تو بی نظیری !...اما...............

این اما را نمی داند که با چه واژه ای پر کند !..............

کمی فکر...فکر...............

تو بی نظیری ....! اما ......

چرا قلبی برای تو نمی تپد ؟....

چرا دستی نیست نوازشگر دستهای پر طروات و پر شور تو باشد ؟....

چرا طعم عشق را هنوز نچشیده ای ؟....

چراهای ذهن و دلش بسیار است....

اما...............

برای لحظه ای به خود می آید ... !

وضویم را گرفتم تا در برابر خدای رحمت ها و موهبت ها خدای قدرتمند متعال ...قرار بگیرم و تمامی نداشته هایم را از او بخواهم !

او خدای من است که با امید به رحمتش نفس نفس زدن هایم معنا پیدا می کند !

او خدای من است همان که لحظه لحظه ی زندگی ام از من محافظت و مراقبت کرده است همان هدایتگر مهربان من است !

او خدای من است همان که دارد در زندگی ام معجزه می کند !

او خدای من است همان که ناب ترین ها و بهترین ها را همیشه به من هدیه داده است !

او مهربان خدای بخشنده ی من است که تنها اوست که لطف و کرمش همیشه آرامش بخش قلب و روحم است !

او خدای من است که من با تار و پود وجودم به خدائی اش ایمان دارم و به رحمتش همیشه چشم دوخته ام و این بار متفاوت تر از پیش با قلبی امیدوارتر و یقینی ژرف تر به رحمت و مهربانی و قدرت بی حد و نهایتش چشم دوخته ام !

و خوب می دانم که این بار لطفش معجزه گونه است برای من !

خدای من !..تو را سپاسی ژرف می گویم از صمیم قلبم برای همه ی نعمتهایی که به من هدیه کرده ای !

خدای من ! تو را سپاسی ژرف می گویم برای هدیه ناب ترین ها و برای معجزه ی زندگی ام !...که همان عشق است و آرامش است و خوشبختی ست !

سپاس خدای رحمت ها و موهبت ها ! سپاس !