خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

الهی ... به تو از عمق جان و وجودم از صمیم قلب و روحم توکل کردم ...!
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳٩٢
 

 

لا اله الا الله !

الله علی کل شی قدیر !

بسم الله ...

خدای من ...

خدایی که در وجودت غرق شدم ...

شب است و بیدارم ... حال عجیبی دارم امشب ...

حال کسی که به درگاه تو با تضرع...و...اشک...آمده....

حال بنده ای که ... همه ی امور زندگی اش را به تو ای خدای قدرتمند تسلیم کرده...

خدایا ...امید دلم به رحمت توست ... به آگاهی توست ... که تو ای خدا از همه حال و روز و زندگی ام آگاهی ...

که تو ای خدا از همه حال دل و جانم آگاهی ...

خدایا ...

ای تنها پناه شبهای تنهایی ام ...

ای دادرس سوز اشک های شبانه ام...

ای خدای من ... ای تنها یاور و پدر و دوست و پناه و امید و تکیه گاهم...

ای خدای من !

تسلیمم در برابر امر تو ......که هر چه از سوی تو می آید فقط معجزه است و رحمت و موهبت !

که هر چه از سوی تو برای من می آید ای خدای متعال فقط خوشبختی ست و آرامش و عشق !

خدایا !....پناه بر تو .

خدایا ...به تو می سپارم خودم را ...و آرام در آغوش امن تو قرار میدهم خودم را .

خدایا !...تو را به خدایی ات قسم لحظه لحظه زندگی ام را تو به دست بگیر و مرا هدایت کن !

خدایا ! ... می خواهم معجزه کنی !

می خواهم قلبم را سرشار از شور و شادی و شعف و آرامش و خوشبختی و عشق کنی ای ناب تر از ناب ! ای قادر متعال ! و ای ارحم الراحمین !

الهی تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ! برای همه ی موهبت ها و هدیه های نابت ای خدا تو را سپاس !

الهی ! تو را سپاس برای بودنت !

الهی توکل به تو و رحمتت !

خدایا !....می دانی چقدر دوستت دارم ؟!....

خدایا !.........................................................

بیش از آنچه که در وصف بگنجد تو را می ستایم و دوست دارم و می پرستم .

خدای من !

به تو و رحمت و قدرت بی کرانت ... بیش از آنچه که در وصف بگنجد ایمان دارم  !

خدای مهربان من !

به تو و قدرتت ! به تو و موهبت هایت ! به تو و هدیه هایت ! که برایم می فرستی ...به تو و معجزه های نابت ای خدای قدرتمند مهربان بیش از آنچه که در وصف بگنجد توکل کرده ام ای خدای بزرگ .

توکل کرده ام ای خدای بزرگ .

توکل کرده ام ای خدای بزرگ .

توکل کرده ام ای خدای بزرگ .

الهی ....

به امیدت !

 

 


 
 
خدایا ...! می دانی که چقدر دوستت دارم ؟!...بیش از عشق یا الله ...
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳٩٢
 

 

خدای مهربانم...

شب است و من می نویسم...چهار شب از ماه محرم الحرام می گذرد ...

و چه غوغایی است در این دل ... دلی که وقتی یاد صبر زینب سلام الله علیها می افتد ... تنها اشک چاره سازش است ... اشک ... و اشک ... و دیگر هیچ ...

خدایا ! در این شب توفیق از تو نوشتن را به من داده ای ! وه که چقدر من خوشبختم ! ... وه که من چه خدایی دارم ! ...

خدایی که لحظه لحظه نفس کشیدنم با من است ... !

خدایی که وقتی دارمش به هیچ چیز غیر از او فکر نمی کنم !

خدایی که با داشتنش پادشاهی می کنم !

خدایی که با داشتنش آرامم و خوشبخت !

خدایی که امیدم و تکیه گاهم است !

خدایی که تا جان می دهم از عشقش می نویسم ...

می نویسم...

می نویسم......

می نویسم...............

می نویسم......................

....................................................... و می نویسم ...

خدایی که بیش از هر زمان دیگری من عاشقش هستم !

خدایی که همیشه برایم خدایی می کند !

خدایی که با خدایی کردنش من همچون فرشته ای آسمانی می شوم !

خدایی که با خدایی کردنش من خوشبخت ترینم !

خدایی که با خدایی کردنش من بی نیازترینم !

خدایی که با خدایی کردنش من عاشق ترینم !

خدایا ! ... در این شبهای بزرگ ماه محرم ...تنها تو را از تو می خواهم .

الهی و ربی ! تو را شکر و سپاسی ژرف و از صمیم قلبم می گویم برای خدایی کردنت ! برای موهبت هایت ! برای هدیه های نابت ! برای معجره ی عشق ! برای آرامش خیال و آرامش قلبم ! برای خوشحالی قلبم ! برای خوشبخت شدنم !

الهی توکل به تو !

الهی امید به تو !

الهی ... من لی غیرک ؟!...

انک رحیم بمن دعاک و مستجیب لمن ناداک .

خدایا ... دوستت دارم...! بیش از عشق یا رب ! بیش از عشق یا اللهی !

 

 


 
 
خدایا ! با تو بودن یعنی خوشبختی محض ! خدایا ! دوستت دارم ...! خدایا دوستت دارم !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ،۱۳٩٢
 

 

خدای من !

خدای مهربان من !

زبانم از گفتن مهر بی کرانت قاصر است.

تو ای خدا لحظه لحظه زندگی ام را در اختیار گرفتی و ناب ترین ها و بهترین ها را در هر لحظه ی نفس کشیدنم به من همیشه هدیه می دهی .

تو را چگونه سپاس بگویم که شایسته ی تو ای خدای مهربانم باشد ؟!

تو را و رحمتت را چگونه سپاس بگویم ای خدای قدرتمند متعال ؟!

خدای من !

در وصف حال درونم که از رحمت تو و قدرت تو به وجد و شور آمده عاجزم !

خدایا ! فقط می توانم بگویم چه خوشبختی محض است تو را تکیه گاه دانستن !

خدایا ! فقط می توانم بگویم ... من ! که پدرم به رحمت خدا رفته ... و مادرم از من دور است ...تو را امید و تکیه گاه و پناه خودم گرفتم ! و دیگر هرگز نمی گویم که تنهایم هرگز نمی گویم خدای من . چرا که من خدایی چون تو دارم که پدر و مادر و تکیه گاه و امید و پناه من است...! خدایا ! چقدر با بودن تو چقدر با رحمت تو ! چقدر با قدرت تو من آرامش دارم و چقدر خوشبختم که تنها پناهم تویی ای خدای من !

و اکنون...

خدای بی کران من ! من بیش از پیش به قدرتت به رحمتت به لطف و بزرگی ات ایمان و یقین دارم.

و تنها تو را ای خدای مهربانم می خواهم ! تا همیشه . چون با تو بودن یعنی آرامش ! با تو بودن ای خدا یعنی خوشحالی همیشگی قلبم ! با تو بودن ای خدا یعنی خوشبختی محض.

خدای من ! پناه من !

فقط می توانم بگویم فرصت جبران تمام نعمت هایت را به من بده ای یکتای بی همتا .

فقط می توانم بگویم تو را شکر و سپاسی ژرف می گویم برای حضورت ای خدا در لحظه لحظه زندگی ام ! برای همه ی نعمت ها و موهبت هایت ای خدای من ! ای که بیش از عشق بر تو عاشقم ای خدای قدرتمند من ! ای خدای مهربان من !

خدایا ! چشمانم را می بندم و با آرامشی وصف ناپذیر از اعماق قلبم با نهایت ایمان و یقینی که به تو ای خدا و رحمتت که به تو ای خدای من و قدرتت دارم مثل همیشه و تا همیشه می گویم که خودم را به دستان پر مهر و قدرت تو ای خدای مهربانم تا همیشه می سپارم و تنها آرامشم را ! خوشحالی قلبم را ! و عشق ! و خوشبختی ام ! را تنها از تو می طلبم ای ارحم الراحمین ! و ای قدرتمند بی کران !

الهی امید به تو !

الهی توکل به تو !

الهی امید به رحمتت !

سمیه .