خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

ببخش مرا !...که بخشاینده ای غیر از تو برای من نیست ای بی نهایت رحیم... !.....
نویسنده : سمیه - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٩
 

خدای مهربانم...

می دانم...که...از تو دور شدم...اما...تو از من و احوال من آگاهی...

تو خوب می دانی که من چقدر...اینجا...تنهام...

هیچ چیز مرا شاد نمی کند !....شادی من هم موقتی شده است...تا زمانیکه تنها نیستم ....شاد شادم !...اما هرگاه ........

مادر !.....

دوری از تو مرا تنها کرده است....

......

ششم دی ماه ١٣٨٩

با صدای زنگ تلفن تو ! ای تنها مهربان بر روی زمین ! مادر نازنینم ! بیدار میشوم...

تولدم را تبریک میگویی و تو ! تنها کسی بودی که تولد مرا به یاد داشت و تبریک گفت...

با تو حرف میزنم و بغض تلخ درون گلویم را به شدت میخورم...

مواظب خودت باش ! ...این آخرین حرف تو بود...!

...........

اشک...اشک...اشک.... میریزم ! ...برای دوری از تو و پدر...!

خدای مهربان ای کاش که هیچوقت من پا به این دنیا نمیگذاشتم.....

خیلی دلتنگم..........خیلی خسته ام.....امروز حتی توان اشک ریختن را هم ندارم ....

خدای نازنین من !

دریاب مرا که من سراسر نیازم و بغض ...!

دوستت دارم ای یکتای بیکران...! قدرتمند مهربان !

از تو تمنا میکنم تو طراح زندگی من باش ! طراحی بینظیر ! تو و تنها تو ! بهترینها را به من در تک تک لحظاتم  هدیه کن مهربانا.

که سخت نیازمند هدایت و همراهی توام ای خداوند متعال.

مرا ببخش برای همه ی کوتاهی ها و تقصیراتم....

ببخش ای مهربان که بخشاینده ای غیر از تو برای من نیست .....!