خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدایا !...چشم بیصبرانه چشم براه لطف و محبتهای توام مهربانا......!
نویسنده : سمیه - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ،۱۳٩٠
 

 

خیره شده بود ... با آن چشمان مشکی جذابش ...!

و به آینده و روزهای زندگی اش فکر می کرد..........

نمی دانست چه بگوید ؟!.....و از چه بگوید ؟!...............

فقط همیشه می گفت که.....***خدا خودش مرا کمک خواهد کرد ***

ایمان داشت . ایمانی ژرف و عمیق !

به ژرفای آرزوی دلش ....!

و یقین داشت که در آخر ...همه چیز خیلی خوب و عالی پیش خواهد رفت ...

معتقد بود ! .........به یقین و ایمانش !..........

و یک روز ......!

ایمان و یقینش کارساز شد ! .....

و یک روز ......!

خورشید آمد و گونه ی زمین رو بوسید !.........

و بعد از آن تمامی روزهای زندگی اش آفتابی و گرم شد !

آری !..................

ایمان و یقین او به لطف خدای مهربان تمامی خوبی ها را به او هدیه داده بود و حالا اوست که شکرگذار لحظه لحظه ی زندگی اش است ....!

پس تو هم ایمان داشته باش ! و بگذار قلبت بی دلیل به لطف خدا یقین داشته باشد !

آنگاه خواهی دید ....

باران نعمتهای خوب خدا را .........!

باران عشق و خوبی را .....................!

باران محبت را ................!

خدایا .......!

سپاس تو را مهربان من !