خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدایا ! تو را قسم به خدایی ات...یهترین ها را همیشه به من هدیه کن و همراهم باش !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠
 

 

با آن چشمان غم گرفته اش ...

به تنه ی سخت و خشکیده ی درختان صف کشیده ی پاییزی نگاه می کرد و غرق در چون و چرای تقدیرش بود ...

با خود زمزمه می کرد....با قلب خود...با روح پژمرده و خسته و دلگیر خود....

ماه ... آخرین ماه پاییز است....و پاییز گذرا ست....

خدا هست !... حتی در تنهاترین و تلخ ترین لحظات زندگی ام ...حضور خدا را در تار و پود و در جان لحظاتم حس کرده ام...

ایمان من به خدا ... یقین من به خدا ....به قدرتش و مهربانی بی کرانش....همیشه آرامشی عمیق و شادی و خوشبختی عمیق و زیبا برایم به ارمغان آورده است ....

پس...

خدای من ... جانشین تمام نداشته های من است .

خدای من... تنها پناه و تکیه گاه آسمان و زمین من است.

خدای من ... همیشه آرامش و شادی قلبی را به من در لحظه لحظه های زندگی ام هدیه می کند .

خدای من ! .... همان خدایی ست که تا ابد...همیشه عاشقش می مانم و می پرستمش !