خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدا ! سپاس از معجزه ات ...! چشم براه رحمتت هستم یا الله !
نویسنده : سمیه - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳٩۱
 

 

خدای من !

صبح شده است ... بعد از آن تاریکی شب ... هنوز خانه ی دخترک ...غرق سکوت شب ست ...

سکوت ... ! ...سکوتی که هرگز برایش عادت نشد ...

تل زیبایش را بر روی موهای بلندش می کشد ......زیبایی اش دو چندان شده است ...

وضویش را گرفته ... رو به آیینه ایستاده ... قطرات آب وضو را از روی دستان ظریفش پاک می کند ...!

همچنان ایستاده ست و با خود حرف می زند !...

تو بی نظیری !...اما...............

این اما را نمی داند که با چه واژه ای پر کند !..............

کمی فکر...فکر...............

تو بی نظیری ....! اما ......

چرا قلبی برای تو نمی تپد ؟....

چرا دستی نیست نوازشگر دستهای پر طروات و پر شور تو باشد ؟....

چرا طعم عشق را هنوز نچشیده ای ؟....

چراهای ذهن و دلش بسیار است....

اما...............

برای لحظه ای به خود می آید ... !

وضویم را گرفتم تا در برابر خدای رحمت ها و موهبت ها خدای قدرتمند متعال ...قرار بگیرم و تمامی نداشته هایم را از او بخواهم !

او خدای من است که با امید به رحمتش نفس نفس زدن هایم معنا پیدا می کند !

او خدای من است همان که لحظه لحظه ی زندگی ام از من محافظت و مراقبت کرده است همان هدایتگر مهربان من است !

او خدای من است همان که دارد در زندگی ام معجزه می کند !

او خدای من است همان که ناب ترین ها و بهترین ها را همیشه به من هدیه داده است !

او مهربان خدای بخشنده ی من است که تنها اوست که لطف و کرمش همیشه آرامش بخش قلب و روحم است !

او خدای من است که من با تار و پود وجودم به خدائی اش ایمان دارم و به رحمتش همیشه چشم دوخته ام و این بار متفاوت تر از پیش با قلبی امیدوارتر و یقینی ژرف تر به رحمت و مهربانی و قدرت بی حد و نهایتش چشم دوخته ام !

و خوب می دانم که این بار لطفش معجزه گونه است برای من !

خدای من !..تو را سپاسی ژرف می گویم از صمیم قلبم برای همه ی نعمتهایی که به من هدیه کرده ای !

خدای من ! تو را سپاسی ژرف می گویم برای هدیه ناب ترین ها و برای معجزه ی زندگی ام !...که همان عشق است و آرامش است و خوشبختی ست !

سپاس خدای رحمت ها و موهبت ها ! سپاس !