خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

مادر ... من مثل همیشه و بیشتر از همیشه توکلم به خدای مهربان ست !
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩۱
 

 

مادر ...

دلم برای تو و مهربانی هایت سخت تنگ ست ...

برای بغل کردنت و بوسیدنت ...

برای آغوش پر از عشق و امیدت ...

برای آن لحظه ای که آرام بر شانه هایم دست می کشی ... و من تمام بغض های نشکسته ی قلبم را در آغوشت رها می کنم ...

مادر ...

دلم برای تو ...

سخت تنگ ست ...

اینجا ... تنها هستم ... من هستم و خدای خودم .....

همان خدایی که همیشه به من از او و مهربانی هایش می گفتی ...

همان خدایی که برای من .... می خواهد مهربانی و معجزه کند ..........

خدایی که همیشه به من می گفتی ... همیشه و در هر حالی تنها به او و رحمتش توکل کن ....

اکنون ! ...

مادر .........

که از تو دورم .... از تو و مهربانی هایت .... از تو و آغوش پر از عشقت ....از تو و آرامشت ....

خدای من هست !

در تار و پود لحظاتم !

در لحظه لحظه نفس کشیدنم !

و سپاسی ژرف می گویم خدای مهربانم را که ناب ترین ها و بهترین ها را در لحظه لحظه ام به من هدیه می دهد چرا که قدرتمندترین و مهربانترین مهربانان ست .