خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

! ...
نویسنده : سمیه - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳
 

 

روزگاری به زبان گلها سخن می گفتم

حرفهای کرم پروانه را خوب می فهمیدم

به وراجی سارها در دل لبخند می زدم

و در رختخوابم باپروانه ای درد دل می کردم

و با هر دانه برفی که بر خاک می افتاد و جان می داد

گریه می کردم !

 

آری !

 

در رختخوابم با پروانه ای درد دل می کردم

 

....

 

در حیرتم که چگونه آن روزها رفتند !

در حیرتم ...

در حیرتم ...

...

 

خدای من ! ثانیه ای از آن روزها را به من برگردان !

خواهش می کنم !

خواهش ! ...