خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدایا ...! می دانی که چقدر دوستت دارم ؟!...بیش از عشق یا الله ...
نویسنده : سمیه - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳٩٢
 

 

خدای مهربانم...

شب است و من می نویسم...چهار شب از ماه محرم الحرام می گذرد ...

و چه غوغایی است در این دل ... دلی که وقتی یاد صبر زینب سلام الله علیها می افتد ... تنها اشک چاره سازش است ... اشک ... و اشک ... و دیگر هیچ ...

خدایا ! در این شب توفیق از تو نوشتن را به من داده ای ! وه که چقدر من خوشبختم ! ... وه که من چه خدایی دارم ! ...

خدایی که لحظه لحظه نفس کشیدنم با من است ... !

خدایی که وقتی دارمش به هیچ چیز غیر از او فکر نمی کنم !

خدایی که با داشتنش پادشاهی می کنم !

خدایی که با داشتنش آرامم و خوشبخت !

خدایی که امیدم و تکیه گاهم است !

خدایی که تا جان می دهم از عشقش می نویسم ...

می نویسم...

می نویسم......

می نویسم...............

می نویسم......................

....................................................... و می نویسم ...

خدایی که بیش از هر زمان دیگری من عاشقش هستم !

خدایی که همیشه برایم خدایی می کند !

خدایی که با خدایی کردنش من همچون فرشته ای آسمانی می شوم !

خدایی که با خدایی کردنش من خوشبخت ترینم !

خدایی که با خدایی کردنش من بی نیازترینم !

خدایی که با خدایی کردنش من عاشق ترینم !

خدایا ! ... در این شبهای بزرگ ماه محرم ...تنها تو را از تو می خواهم .

الهی و ربی ! تو را شکر و سپاسی ژرف و از صمیم قلبم می گویم برای خدایی کردنت ! برای موهبت هایت ! برای هدیه های نابت ! برای معجره ی عشق ! برای آرامش خیال و آرامش قلبم ! برای خوشحالی قلبم ! برای خوشبخت شدنم !

الهی توکل به تو !

الهی امید به تو !

الهی ... من لی غیرک ؟!...

انک رحیم بمن دعاک و مستجیب لمن ناداک .

خدایا ... دوستت دارم...! بیش از عشق یا رب ! بیش از عشق یا اللهی !