خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

حسبی الله ! ... خدایا ! خوب می دانم که ...! معجزه های زندگی ام در راه اند ... !
نویسنده : سمیه - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ،۱۳٩٢
 

 

تنها پناه من !

خدای مهربان و قدرتمند من !

من بنده ی عاشق تو ...

من عبد ... تو ... بنده ی تو ...

بنده ی عاشق تو ...!

صبر می کنم بر هر آنچه که از سوی توست ! ...

من را در دستان خود بگیر ای خدای قادر توانا ... و از من ... الماسی بساز درخشان و عظیم ... زیبا و خیره کننده ... پر شان و منزلت ...از من آن بساز که تو می خواهی و من صبر می کنم بر هر آنچه تو می خواهی ای وصف ناپذیر .

مگر من چه می خواهم غیر از پناه امن تو ای رحمان . ای رحیم . ...

من تنها از تو ... تو را و پناه امن و سرشار از عشق تو را می خواهم.

یا الهی ...

حسبی الله ...

دیر زمانی ست تمام جان و وجودم را به تو ای خدای مهربانم سپردم ...دیرزمانی ست..................

با من آن کن که تو را شادمان می کند ... بگذار از سختی تراشی که به جانم میدهی ضجه بزنم اما می خواهم تنها از دستان تو گوهری ناب شوم........بگذار جان دهم در زیر تراشه های رنج و خستگی.....اما بگذار دستانت را حس کنم ....که حس کردن تو ای خدای من ! در جان و وجودم همان آرامشی ست که .........روحم را شور و  شعف و آرامشی ژرف می دهد .

الهی ...

ربی ...

پناه تو ... ای خدای من ! ناب ترین و آرامش بخش ترین تکیه گاه زمین و آسمان و دنیا و آخرت است .

تنها از تو ای خدای مهربان و قدرتمند من !

تنها از تو یا ارحم الراحمین پناه امن و جاودانه ات را می طلبم یا الهی .

سپاس تو را ای بی کران ! ای خدای مهربان ! برای همه ی معجزه هایت ! ... که در راه اند ... !

الهی ...

توکلت علیک !

حسبی الله .