خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدای نازنینم ...! خودم را به تو سپردم ..با نهایت عشق ..! پناهم باش مهربان من !
نویسنده : سمیه - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ،۱۳٩٤
 

بسم الله ...!

به نام  تو ای آگاه بر همه احوال من !

خدای من !

.................

......

...

امشب من هستم ... و تو ! ...

من و عشقی بی بدیل و ناب به تو ای خدای نازنینم ...

تو و رحمتی بی نظیر و مهربانی ابدی برای من ...

سپاس تو را برای همه ی موهبت های بی کرانت ...

سپاس تو را یرای نعمت های بی حساب ات ...

خدای نازنینم ! ...

در آرامشی ژرف هستم ...

پناه من باش ای خدای من !

در همه ی لحظات زندگی ام ...

خدای من !

مواظب جسم و جانم باش ای مهربان بر من .

خوشبختم کن . خدای نازنینم . خوشبختم کن !

خدای مهربانم ...

زبانم قاصر است ... بیش از پیش...

که بگویم ... و بنویسم ... از تو ای همیشه مهربان بر من ! خدای نازنین من !

خودم را قلب و روح و جسم و جانم را ... با نهایت عشق به تو و دستان قدرتمند و آگاه و معجزه گر و سراسر رحمت و نعمت و لطف و کرم ات می سپارم .

و آرام می گیرم ...

و چه آرامشی وصف ناپذیر مرا در بر می گیرد ...

هرگاه تمام جان و هستی و وجودم را به تو می سپارم ... به تو که تنها لبخند و خوشبختی و آرامش و سلامتی ام را در هر لحظه از زندگی ام به من هدیه می دهی .

پناه بر تو .

تنها به تو امید دارم مهربانم .

توکل بر تو ای خدای معجزه های ناب و ای خدایی که بیش از هر زمان دیگری من ... عشق تو را در قلبم احساس می کنم .

سپاس تو را برای عشق ناب ات خدای من .

سپاس تو را برای همه ی رحمت های بی کرانت برای من . باشد که فزون یابد بر من همه ی موهبت های ناب ات خدای نازنین من ! ای قدرتمند بی کران ...!

خدای نازنینم !

دوستت دارم ...!

تا بی نهایت .

پناهم باش .مهربانا .

سمیه .

بنده ی عاشق تو .

دوشنبه . چهارم خرداد سال یک هزار و سیصد و نود و چهار .