خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

...
نویسنده : سمیه - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳
 

 

وقتی به جز اشک و خواب هیچ مرهمی برای چشمهای خسته ات نمی یابی ...

وقتی چونان راهبه ای تنهایی و درد را به صواب در آغوش می کشی ...

وقتی آهنگ خیال تنها دلخوشی لحظه های جوانی توست ...

وقتی دوست دورتر از همیشه و عشق کمتر از حد باور است ...

وقتی بی دلدار دلتنگ می شوی ...

بی معشوق عاشق ...

بی تب می سوزی ...

بی خدا مومن ...

باز هم بی صدا فریاد می زنی ؟ ! ...

ای آشنای غریب ، این غریب آشنا را با تمام خلوت خیالش بپذیر ! ...