خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

خدايا ! به من بياموز که اشک چگونه جان می دهد در خانه ی چشم ؟!
نویسنده : سمیه - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤
 

دیر زمانی است که در سکوت مانده ام ، …

روزها هر چه می گذرند ، انزوایی که در درونم جای دارد ، خود را با قدرت بیشتری نشان می دهد …

و در این میان …تنها آرام بخش تشویش ها و آشفتگی هایم فرو رفتن در عمق نوشته های یک کتاب سراسر رمز و سراسر حقیقت ، … است !

کتاب *هبوط* اثر بزرگ مرد دکتر علی شریعتی .

…..

 

* سالها این چنین گذشت و هر چه می نوشیدم تشنه تر میشدم و هر چه میخوردم گرسنه تر و هر چه میگفتم ساکت تر و هر چه میشنیدم بی جواب تر و هر چه نزدیکتر دورتر و هر چه موفق تر شکست خورده تر و هر چه شادتر محزون تر و هر چه آشناتر بیگانه تر …. تا …. یقین کردم اینجا جای من نیست ، بر روی این زمین غریبم ، این آسمان سقف خانه ی من نیست ، نباید به اینجا می آمدم ، اینجا تبعید گاه من است .

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است ؟ ! *

…..