خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

غريبه ی بيچاره !
نویسنده : سمیه - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۳
 

- آه ای غریبه ی بیچاره !

چه می کنی وقتی از گرسنگی به گریه می افتی ؟

- از آسمان و پف ابرها

برای خود نیمرو درست می کنم ،

آه ، ای غریبه ی بیچاره !

وقتی سوز و سرما از تپه ها می آید ، چه می پوشی ؟

- با آرزوهای رنگین ، با نرگس و نسرین

برای خود لباس گرم می دوزم ،

آه ، ای غریبه ی بیچاره !

وقتی دوستت بار سفر می بندد ، چه می کنی ؟

- آه ، تنها آن وقت حس می کنم

که بیچاره ام !