خدایا ! خیلی دوستت دارم ...

به مهربانی ات مثل هميشه چشم دوختم
نویسنده : سمیه - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٥
 

 

خدای مهربانم !

تو را می خوانم ...

صدایت می کنم ...

همیشه ..................... همیشه .......... ! .............

تنها تویی که نیازم را می دانی ...

باز هم تنها تویی که می دانی ...... تنها تکیه گاه زمین و آسمانم تویی !

اما این بار خدای مهربانم ... به شکلی دیگر تو را می خوانم !

این بار سکوت می کنم ...

در برابر هر چه هست و هر چه نیست !

و با صبری ژرف تر از همیشه که تمام وجودم را فرا گرفته منتظر می مانم !

می دانی که این صبر گویای چیست ؟! ...

بگویم ؟! ... یا می دانی ؟! ...

این صبر ژرف ...

گویای تمنایی ست از نهایت وجودم ! ...

گویای خواهشی ست که تو آن را می دانی ! ...

خدای خوبم ! ...

از تو پاسخی می خواهم به زیبایی مهری که همیشه به من داشته ای !

خدای من !

بیش از هر زمان دیگری به مهربانی ات چشم دوختم ! ...

خواهش می کنم مرا دریاب !

خواهش می کنم .