من و تنهايی گاه و بی گاهم ...

میان این آسمان و زمین کبود ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچکس نباشد .

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
حکایت ناگفته ها

منم خدا رو خیلی دوست دارم .فرصتها رو خودمون میسازیم ، خدا همه جا هست ، پس فرصت رو از دست ندیم و ... راستی ، خیلی دوست دارم شما هم بشی یکی از دوستای خوبم . بازم میام پیشت ، در خونم به روی همه بازه ، اگه دوست داشته باشی خوشحال میشم تو رو اونجا ببینم .

eLiSa & SaEiD

وبلاگ قشنگی داري...درست مثل اسمش....ما همه خدا رو خیلی دوست داریم...ولی بعضی وقتها یادمون میره که اون هم هست.....پیش ما هم بیا...!!!

نيما

سلام سميه جان، خوبيد؟ من نخستين بار اينجا اومدم. دليل اومدن هم اينه که بالاخره يکی رو در وبلاگ ها ديدم بجای غم و اندوه از شادی بگه و اسمشو دختر شاد بزاره. آفرین. از اومدن هم خوشحال شدم. چون شیرین و دلنشین می نویسید.همواره شاد و سربلند باشید. به امید دیدار.خدا نگهدار

يک دختر تنها

باد من باشد تنها هستم ... ماه بالای سر تنهائيست .... مرسی بهم سر زدی .... اگه یه روزی دلت گرفت یا هوای غم و غصه کردی به کوچه ی دلتنگی های من بازم بیا خوشحالم می کنی .... بهت قول نمی دم که بخندونمت ولی مطمئن باش می تونم باهات هم راهی کنم ..... :)‌ يک دختر تنها

احسان

سلام خوب مينويسی خوش حالم که اومدم اينجا در ضمن هميشه شاد باش عاليه....

دیانا

سلام........چقدر هم از این فرصتا گیر میاد.(دو نقطه دی)شاد باشی