بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

به نام او كه قادر است و مهربان ... بخشنده است و كريم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امروز ... صبح كه بيدار مي شوم . نمازم را مي خوانم و دعا مي كنم كه ... خدايا ! بگذار تا امروز روز بسيار قشنگي براي من باشد .

منظور از قشنگ بودن ! پر بار بودن است .

....  به شهري مي روم كه ... دوران تحصيلم را در آنجا مي گذرانم ...

در ميانه راه ... دوستي كنار من مي نشيند . مي گويد : دانشگاه ها شروع شدند و رفت و آمدها هم شروع شد ؛ مي گويم : اما همه اين خستگي ها و رفت و آمدها هدف دار اگر باشند شيرين اند ... حرفم را تاييد مي كند ... به من مي گويد : در مراسم شب هاي احيا هم شركت مي كني ؟! ... ساده مي گويم : حتما . مي خواهد با من حرف بزند ... و اين كار را هم مي كند ... من هم  با آرامي و لبخند با او همراه هستم .

... مي گويد : خبر از مسابقه بزرگ كتابخواني داري ؟! ... گفتم : نه ! ... گفت : ... كتابي ست با نام * آشتي با امام زمان * آن را بايد تهيه كني همراه با يكسري سوالات كه از خود كتاب جوابشان را بايد پيدا كني ! جوايز فوق العاده اي هم دارد !  ... لبخندي زدم . به آرامي گفتم : ... چقدر ساده ! هم سوال هم جواب كه پيش روي ماست ! ... گفت : خيلي ساده ست .

سكوت كردم و هيچ نگفتم .

اين بار اين من بودم كه شروع كردم ... و گفتم : اين طرح ها ... با اين همه سادگي همه براي اين است كه ... شايد كسي ! شايد كسي !... متوجه غيبت آن امام مظلوم شود ....همراه من گفت : حقيقتا ً هم مسئله اينجاست ! كه ... همه در خواب غفلتيم ...

.........

وارد دانشگاه مي شوم .

جايي در محوطه دانشگاه نظرم را جلب مي كند . جايي كه اصلا ً شلوغ نيست !

همان كتاب * آشتي با امام زمان * را بايد از آنجا تهيه مي كرديم .

كتاب را همراه با سوالات گرفتم و در كيف گذاشتم .

...................

به خوابگاه مي رسم ... كتاب را باز مي كنم ... نوشته اي كه واقعا ً مرا به تفكر وا ميدارد :

ضعف محبت به تو .

ما دوستان و خانواده ي خود را بيشتر از تو دوست داريم . زيرا آنها سهمي ار وقت ، مال ، فكر و دل ما را مي گيرند ، در حالي كه در زندگي ما چيزي از اين ها به تو اختصاص ندارد ، مگر اندكي كه آن هم براي ارضاي خودمان و آرام كردن وجدان است . اين ها همه دليل آن است كه ما ، در حقيقت و از عمق وجود مشتاق تو نيستيم . مشتاق تو امير المومنين (ع) است كه وقتي درباره تو سخن مي گويد ، براي آمدن تو دعا مي كند ، و از شوق تو آه مي كشد و مي گويد كه چقدر مشتاق ديدار او هستم .

.............

كتاب را مي بندم و فكر مي كنم ... به آن امام بزرگوار مظلوم ، به خودم ...

و بي اختيار اشك مي ريزم ... و از صميم قلبم خدا را مي خوانم و مي خواهم كه از سر تقصيرات و كوتاهي هاي  من بگذرد ...

............

همراه من ! ... چه سعادتي بود كه من تو را امروز ديدم . تو ناب ترين دختر اين روزگاري . از دوستي با تو لذتي عميق بردم .

و تو اي خداي مهربانم . هميشه بهترين ها را به سوي من مي خواني .

باشد كه قدر بدانم .

امروز واقعا ً روز قشنگ و پر باري بود .

خداي مهربانم ! بخاطر همه چيز از تو سپاسگذارم .

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
داداش حسن

سلام خواهرم اگه بدونی چقدر تو نت دنبالتون گشتم تا دوباره پيداتون کردم چند روز پيش تو پوشه بايگانيم وبتونو که ذخيره کرده بودم تا از مناجاتتون لذت ببرم پيدا کردم تاريخش :جمعه، 19 آبان، 1385 -happy gir از اون موقع گاه گاه بازش می کردم و مناجاتتون رو با اون آهنگ ملايم می خوندم چقدر زمان زود ميگذره نمی دونستم که پرشين بلاگ هک شده ولیُ ُجوينده يابنده هست بالاخره پيداتون کردم يه دختر که عشق خدا تو سرشه و لبش پر از مناجاته همونی هستی که بودی فقط قالبت عوض شده و ديگه اون آهنگ ملايم رو نمی شنوم(آهنگ خوبی بودُ) يه آبجی خوب ديگه هم پيدا کردم که اهل سوزه شيدای بی نشون اسم وبشه تو لينکهای دوستانم هست می تونی بهش سر بزنی لينکتون می کنم تا دوباره مجبور نشم کلی دنبالتون بگردم اگه قدم رنجه کنين و به وبم سر بزنين ممنون ميشم البته اين پستم يه کم داغه ولی ... يه نگاهی به فهرستم بيندازين بد نيست منتظر نظرتون هستم حداقل برای جوب سلام که مياين؟

مهدی

ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست كه هرجمعه به يادت صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت .... موفق باشی و همیشه زنده بنور عشق . التماس دعای خیر .

معصومه (شيدای بی نشون )

ذکر لبم تو هستی در یاد من تو هستی هر جا که روکنم من آنجا یقین تو هستی می خوانم از دل و جان هستی من تو هستی سلام خواهر عزیز . من معصومه از وبلاگ خلوت سرای شیدای بی نشون هستم همونی که داداش حسن بهت گفته بودند . من هم وبلاگ قشنگت رو لینک می کنم اما شما نمی تونی برای من کامنت بذاری چون من راه کامنتم رو بستم . چون اخلاصم رو داشت می گرفت اما انشاالله بعد از ماه رمضون بازش می کنم . انشاالله دوستان خوبی برای هم باشیم . اگه با من کاری داشتید از طریق داداش حسن خبرم کنید . یا حق

روح الله

اوست مهربانترين مهربانم... موفق باشی دوستم...

اسمر

با گياه بيابانم خويشي و پيوندي نيست درد رستن خود اگر چه با من است و هراس بي بار و بري ..... بندم خود اگر بر پاي نيست سوز سرود اسيران با من است و اگر اميدي به رهائيم نيست دستي هست که اشک از چشمانم ميسترد

sohrab

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود خدایا [گل]

sohrab

خدایا به جز تو کسی نیست [گل]