...

در ژرفای روح من <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ترانه ایست بی کلام

که در بذر قلبم می زید

او نمی خواهد بر صفحه نقش بندد ،

او حس مرا به پنهان بودن ، می بلعد

و بر لبانم هم جاری نمی شود .

 

چگونه می توانم آن را بخوانم ؟

ار آن در هراسم

که با زمین و زمینی بیامیزد ،

برای چه کسی آنرا بخوانم ؟

 

آن هنگام که به چشمان درونم نظر افکندم

سایه ی سایه اش را دیدم ،

وقتی ، سر انگشتانم را لمس کردم

لرزش آن را فهمیدم .

 

کردار دستانم حضورش را چون دریاچه ای

که باید برق ستارگان را بنمایاند

احساس می کند .

 

آن ترانه را

اندیشه آفرید ،

سکوت ، فراوانی اش بخشید ،

فریاد ، به صدایش در آورد ،

حقیقت ، پوشاندش ،

رویاها ، تکرارش کردند ،

عشق ، فهمیدش ،

بیداری ، پنهانش کرد ،

و روح ، خواندش .

 

آن ترانه ی عشق است .

 

عطر آن دل انگیزتر از یاس است ،

کدام صدا می تواند اسیرش کند ؟

 

کیست که جرات کند

فریاد آوا های پر معنی را

برای قلب سخنگو باز گوید ؟

کدام انسان است که به جرات خویش

با صوت

ترانه ی خدا را بخواند ؟ !

/ 5 نظر / 12 بازدید
SSF

در سکوته کويرم خواهم ماند تا...

asal

سلام...شعر قشنگی نوشته بودی...مرسی از اينکه به وبلاگ من سر زدين....من آپم و منتظر حضور گرمت

shahbaz222

سلام : مرسی که به وبلاگم سر زده بودين . شعر قشنگی نوشته بودين ؛ مخصوصا اين قسمتش که نوشته بودين (( کیست که جرات کند فریاد آوا های پر معنی را برای قلب سخنگو باز گوید ؟ )) شاد باشی .

zahra

سلام. چه شعر قشنگی... من عاشق شعرم ولی بعضی شعرا بیشتر به دل میشینه... شعر تو هم خیلی قشنگ بود. ۲ بار خوندمش

ssf

سلام بعد از اين سکوت می خواهم باز به تو بگويم به خواسته اش توجه کن اما نه زياد چون اگر به خواسته اش توجه کنی ديری نمی گزرد که می بينی که در بين باد هایی سياهی هستی که پیاده رو پایان یافته و اگر اهميت ندی می بينی که در بين ميمونهايی هيستی که صدای تورا نمی شنوند آنجاست که از تنهايی خورد خواهی شد . تنها کسی که می تواند فرياد آواهای پر معنی را بر قلبت سخنگو باز گويد کسی نيست جز آن آيينه ای که نور منعکس از ايستادنت در مقابلش را نشان می دهد . ای دخترک شاد در اين دنيا انسانی ميبينی ؟