خدايا ! به من بياموز که اشک چگونه جان می دهد در خانه ی چشم ؟!

دیر زمانی است که در سکوت مانده ام ، …<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزها هر چه می گذرند ، انزوایی که در درونم جای دارد ، خود را با قدرت بیشتری نشان می دهد …

و در این میان …تنها آرام بخش تشویش ها و آشفتگی هایم فرو رفتن در عمق نوشته های یک کتاب سراسر رمز و سراسر حقیقت ، … است !

کتاب *هبوط* اثر بزرگ مرد دکتر علی شریعتی .

…..

 

* سالها این چنین گذشت و هر چه می نوشیدم تشنه تر میشدم و هر چه میخوردم گرسنه تر و هر چه میگفتم ساکت تر و هر چه میشنیدم بی جواب تر و هر چه نزدیکتر دورتر و هر چه موفق تر شکست خورده تر و هر چه شادتر محزون تر و هر چه آشناتر بیگانه تر …. تا …. یقین کردم اینجا جای من نیست ، بر روی این زمین غریبم ، این آسمان سقف خانه ی من نیست ، نباید به اینجا می آمدم ، اینجا تبعید گاه من است .

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است ؟ ! *

…..

/ 5 نظر / 17 بازدید
Amir

سلام!خوشحالم که بعد از يه ماه که آپ کردی من اولين نفرم!مطلب قشنگی بود.موفق باشی.عیدتم مبارک!

محمد رضا

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به من دیوانه زدند

arash

در ازل پــرتــو حـســنت ز تـــجــــلّـی دم زد عشق پـيـدا شـد و آتــش به همه عالم زد جلوه‌ای کرد رخت ديد ملَک عشق نداشت عين آتش شد از اين غيــــرت و بـــر آدم زد عقل می‌خواست کزان شعله چــراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جـــــهان بر هــم زد مـدعی خـواست کـه آيـد بـه تـمـاشاگه راز دست غيب آمد و بر سـيـنـه‌ی نــامحرم زد ديــگران قــرعه قسمت همه بر عيش زدند دل غــم‌ديده مــا بـــود کـــه هـم بـر غـم زد جان عِلوی هوس چـاه زنــخـدان تـو داشت دست در حلقه‌ی آن زلف خم انــدر خـم زد حـافـظ آن روز طـرب‌نامه عشق تـو نــوشت کــــه قـلـم بـر سـر اسـبـاب دل خـــــــرم زد

من « او » نــــــــــدارم !

سلام ! خوندم اين کتاب و .. در يک کلمه فوق العاده ست .. اميدوارم زودتر از اين غربت خود ساخته نجات پيدا کنی .. خواستی بيا پيش ما

ماني

سلام دوست من . فرا رسيدن ماه رمضان بر شما مبارک باد .