خدای من مهربانترین و قدرتمندترین است ! اوست تنها پناه دل تنهای من !

 

تنها بود...

خانه اش کوچک بود...و...پس اندازش کم...

قلبش وسیع بود... مهربانی و پاکی قلبش حد و نهایتی نداشت...

خانه ی کوچکش از گرمای محبت قلب رئوفش همیشه گرم بود و گیرا و دوست داشتنی...!

اما...

کسی نبود و قلبی نبود که به او محبت کند....

و دیر زمانی ست که تشنه ی محبتی عمیق بود ... محبت و مهری از جنس پاکی قلبش ...!

محبت و مهری که به او بفهماند و به او بگوید که تو را تنها برای خاطر قلبت دوست میدارم....

نه بخاطر ظاهر زیبایت ...نه بخاطر اصالت خانوادگی ات.... نه به خاطر موقعیت ات...نه به خاطر تحصیلاتت...

وچقدر سخت است...

تنها زندگی کردن... بی محبت ... و ... بی عشق ....

و غم انگیز تر از آن......

اینکه ....

دیر زمانی ست اشک مهمان خانه ی آن دو چشم زیبا و جذابش شده ....

اما...

گاهی با خود می گفت...

در این خانه همیشه باید احساس آرامش کنم...حتی اگر تنهایی ام عمیق باشد...حتی اگر کسی نیست تا...نگرانم باشد...تا...محبت کند....تا....دل بسوزاند....

چون ایمان داشت و یقینی ژرف که !....

که خدایی دارد ...قدرتمند و متعال ! ... و چقدر به خود می بالید که خدا را دارد ! چرا که می دانست ...

خدایش جانشین تمام نداشته هایش است !

 

 

/ 30 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه خانوم

سلام از مطالبتون تو یه سایت مذهبی استفاده کردم.حلال کنید[گل]

سارا

واااااااااااااااااااای خیلی محشر بود سمیه خیییییییییییییییلی[گریه][قلب]

شمه

سلام دمت گرم به ماسر بزن

ناشناس

سلام از با اجازتون از مطالبتون تويه يه سايت مذهبي استفاده كردم.تورو خدا حلال كنيد شرمنده.

somayeh

خیلی خوب بود منم اسمم سمیه است این داستان شما منو بیشتر یاد خودم انداخت منم همین احساس رو در مورد خودم دارم یک آدم تنها با خونه ای گرم و تنها

مصطفی

واقعا خوب و جالب بود رازو نیازت برروی من موثر واقع شد خواهرم

بسیار زیبا

بصیره

واقعاً زیبا و با معنا این احساس را همه گی دارند مخصوصاً من زیاد تشکر از این سایت زیبای تان و از نوشته های مقبول تان واقعاً خود را با خواندن این جملات آرام احساس میکنم خداوند را زیاد دوست دارم بسیار زیاد ....

eli

خیلی خوب این متنایی که نوشتی وقتی می خونم مثل اینکه حرف دلم