غريبه ای باش با خود ...

در اتاقی نیمه تاریک ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نشسته ام !

تنها ...

شب آرامی ست ... اما مبهم ...

شبی که آغاز تغییرات بزرگی ست !

شبی که افق جدیدی از درک احساس ! را به رویم گشوده ...

با خود حرف می زنم ...

 

... !

 

* غریبه ای باش با خود !

زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان جاری ست .

در ساحل این رود بایست ... نه کنجکاو باش و نه نگران .

به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن ...

که بر خاطراتت شناورند و می آیند و می روند .

از آنها منتزع شو !

و نسبت به آنها بی تفاوت باش ...

یادت باشد که :

 

                   (( هیچ چیز مهم نیست ))

 

فقط باش ! ...

و آنگاه انفجاری رخ خواهد داد . *

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
mohsen khatami

سلام/ احسنت بر دختر شاد. فقط باش و شادی و اندوه را به تماشا بنشين و نظاره کن... اين نيز بگذرد... همه چيز بر رودخانه ی هستی جاری است...

zahra

اميدوارم شبی که قراره این همه دگرگونی داشته باشه . شب خوبی واست باشه؟ شعر قشنگی بود..